تارزان امروز

روز مادر مبارک!

عدل و اسلام

عدل و اسلام

ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلّکم تذکرون!!!(نحل ٩٠)

بدرستی که خدا امر میکند به عدل و احسان و رسیدگی و بذل و بخشش به نزدیکان و نهی کردن از فحشا و منکر ، و ظلم و ستم

ابلاغ شد بر شما تا پند بگیرید و بر دیگران متذکر شوید

.

عدالت علی یگانه مرد اسلام

علی علیه السلام جانشین برحق پیغمبر پس از پایان ٢۵ سال حکومت طاغوت وقتی مردم بسویش هجوم آوردند فرمود:

به خدا قسم اموالی را که متعلق به عامه مسلمین است باز پس خواهم گرفت هرچند مهر زنانشان شده باشد ...

برخورد علی با برادرش عقیل

عقیل برادر نابینای علی که سرپرست چندین فرزند بود پس از آنکه برادرش علی در راس حکومت قرار گرفت بر اثر شدت فقر و تنگدستی به برادر مراجعه کرد و از او طلب سهم بیشتری از بیت المال کرد

در ابتدا علی علیه السلام فرمودند از قسمتی از سهم خود به تو میبخشم

عقیل ناراحت شد و گفت:آن مقدار کفاف خود تو را هم نمیدهد چه رسد که قسمتی از آن را به من دهی!(به قول خودمون مورچه چیه که کله و پاچش باشه!)

به قولی علی علیه السلام به برادر گفت:از فلان مغازه در فلان بازار دزدی کنیم!!!

عقیل با تعجب و ناراحتی گفت مرا به دزدی امر میکنی؟؟؟

علی علیه السلام گفت:تو از دزدی ناراحت میشوی حال آنکه مرا به دزدی از اموال تمام مسلمین امر میکنی!؟!!

بار دیگر عقیل به برادر مراجعه کرد و درخواست خود را تکرار نمود

علی آتش گداخته ای را به بدن برادر نزدیک کرد و ناگهان برادر فریادی کشید و دور شد!!!

گفت: علی چه میکنی؟؟؟

علی گفت: تو از آتشی که به بازی گداخته شده فرار میکنی چطور من بتوانم آتشی را که از خشم خدا گداخته شده تحمل کنم؟؟؟

برخورد علی با زنی که به علی ناسزا میگفت!!!

علی علیه السلام در زمان حکومت و زمامداری ناگهان به زنی برخورد که مشک آبی را به دوش میکشید و مدام به علی لعن و ناسزا میگفت!

علی علیه السلام با عطوفت و مهربانی بدون معرفی خود علت را جویا شد!!!

زن گفت:

همسرم جزو سربازان علی بود که در جنگ کشته شد!

اکنون من مانده ام و یتیمانم!

و...

علی علیه السلام مشک آب را از زن گرفت و تا خانه او را همراهی کرد و  زن از علی تشکر کرد و ...

علی به بازار رفت و سبدی آرد و شیر و خرما تهیه کرد و به درب خانه زن رفت!

با دست آرد را خمیر کرد و شروع به پخت نان کرد

صورت خود را کنار آتش میگرفت و میگفت:

ذق یا علی

بچش ای علی

و با دستان خود نان و خرما در دهان یتیمان میگذاشت و میگفت: فرزندانم علی را ببخشید که در حق شما کوتاهی کرده!!!

پس آن هر روز به آنان سر میزد و رسیدگی میکرد و دست نوازش بر سر کودکان میکشید و با دست خود برای آنان نان می پخت!!!

روزی علی در کنار تنور مشغول پخت نان بود که زن همسایه وارد شد و با تعجب به زن همسایه گفت وای بر تو  میدانی این مرد کیست؟

این مرد خلیفه مسلمین علیست که داری از او کار میکشی!!!

.

.

برخورد علی با قاتل!!!

.

.

.