از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

عشق آری یا خیر؟----- عشق چرا شود تنفر؟؟؟

 

هو الحق

عشق یعنی از خود گذشتن...

امدفعه ابتدای صفحه نام  نامی حق رو نوشتم

میدونید چرا؟

چون می خوام تو نوشتن این مطالب کمکم کنه!

به نام نامی دوست، حق!

هر آدمی یه بار تو زندگیش عاشق میشه!

(رو هر کسی که دوست دارید انگشت بذارید و ازش بپرسید، اونم آره،اگه خودشو لو بده!)

عاشق یه آدمی مثل خودش!

اگه بهش نرسید، تا آخر عمر عاشقش میمونه!

اگر هم بهش رسید یواش یواش سرد میشند و ...

بعضی(یعنی من دیدم بیشتر) وقتها طرف با اونهمه تب و تابش با یه سوءتفاهم دچار نفرت میشند!(اونم چه نفرتی!)

خیلی وقتها هم که می بینند نمیتونند به طرف برسند دنبال بهونه میگردند و ازش متنفر میشند و بعد ...

(((یه سوال چرا ما نمیتونیم بدون نفرت از معشوقمون ،نمی دونم شایدم عاشقمون، جدا بشیم؟حتما این تنفر لازمه؟؟؟!!!!!)))

 .

میدونید چرا؟

پس اون عشق با اونهمه تب و تاب و داغیش چی شد؟؟؟

؟

؟

؟

میگن:

هفت شهر است:

١.شهر آشنایی

٢.شهر دلربایی

٣.شهر محبت

٤.شهر دوست داشتن

٥.شهر عشششششششق

٦. شهر...

خیانت

٧.و شهر

تنهایی

.

چرا؟

.

بذار برات واضح تر بگم:

آدم وقتی که بدنیا میاد عاشقه!

آره عاشقه!!!

عاشق خودش!

عاشق هر چیز دیگه ای هم که میشه یه دلیل داره!؟

چون اون معشوقش رو برا خودش می خواد!

چون عاشقه خودش بوده و هست!

و با حرکاتشون ثابت میکنند:یا برا من باش... و یا ... نباش!

این میشه عشق؟

عشق پاک و مقدس؟

این غرور و خودخواهیه که بعضی ها با عشق اشتباه میگیرند!

عشق یعنی از خود گذشتن و به معشوق(این معشوق کیه؟) رسیدن!

.

خدا می خواد بهمون بفهمونه که همه چیز خوردن و خوابیدن نیست!

یه چیزی بالاتر از این زمین خاکی هم هست!

یه چیزی که میشه بوسیله اون از خاک بلند شد!

یه سوال؟؟؟

چند بار به عبادات شبانه اولیاء ا... فکر کردید؟؟؟

خوابشون نمیبرده؟ یا بیکار بودن؟؟؟

و یا شاید اونا از آسمون اومدند و مثل ملائک عادت دارند شبا خدا رو عبادت کنند!!!

نه اونا یکی مثل ما هستند!!!

نه از آسمونا اومدند نه از بیکاری خدا رو عبادت میکنند!!!

بلکه عاشق شدند

عاشق خدا شدند

عشقی که هیچوقت فنا نمیشه

عشقی که با دل بازی میکنه

عشقی که آدم رو از هر چی که رنگ و بوی خاک داره جدا میکنه و به آسمونا میبره!!!

آره!!!

عاشق شدند

شب ها دیگه خوابشون نمیبرده و فقط دلشون با یاد خدا آروم میشده... و به آسمون هفتم عروج کردند.(چطوری؟؟

رسد آدمی به جایی که، به جز از خدا نبیند

بنگر تا چه حد است مقام آدمیت...)

این شد که شدند اولیاء ا...

این شد که با پاهای خاکی از بال ملائک هم بالاتر رفتند...فرشته

عشق مقدس و آسمونیه!!!

باید صرف آسمونی ها بشه

یکی از دوستان میگفت:بی خیال عشق

اون یکی میگفت:پدر عشق بسوزه 

اون یکی میگفت وقتی بیخیال عشق شدم تونستم به زندگیم برسم...

چرا؟؟؟

چون می خواند آسمون رو به خاک بمالند!؟

به نظر شما میشه؟؟؟

این داستان رو تو وبلاگ یه عزیز خوندم برام جالب بود گفتم شما هم بی نصیب نمونید:

شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ی حیوانات دیگر دریده شود.

از دور مواظبش بود…

پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،

شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.

دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.

با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.

و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…

:آخرعاقبت عشق زمینی بهتر از این میشه؟؟؟

سرمایه زندیگیمون(عشقمون)رو تو حرفه ای بذاریم که همیشه خاطرمون جمع باشه و برامون منفعت تضمین شده داشته باشه!!!

 

                                                         یا حق