از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

چرا امام حسین علیه السلام خانواده خود را به همراه بردند؟!!!
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠
 

با رحلت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) با شهادت مشکوک و جانسوزشان افراد فاسدی در راس حکومت قرار گرفتند که "زیر پرچم دین و با عنوان دین" از هیچ عمل ضد دینی و ضد ارزشی فروگذار نمی کردند و دقیقا  افکار فاسد خود را به نام دین در حلقوم مردم می چکاندند!

گاهی به زور متوسل می شدند و گاهی به شمشیر!

در دستی نان و در دست دگر چماق!

خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کسانی نبودند که(نعوذ بالله) نانی به دهان بگیرند و همان با ذلت به نیش کشند!( هیهات منا الذله)

علی علیه السلام لبخند تلخی به لب نمود و سکوت!(خار در چشم و استخوان در گلو! صبوری کردم صبوری!)

حسن علیه السلام نیز مجبور به صلح شد!

نامردان لباس حقیقت پوشیده اند!

هنوز در لباش میش بسر می برند و مردم را با زر و زور خریده اند و بنده و مطیع خود نموده اند!

اما حسیـــــــــــــــــــــــــن علیه السلام


یزید آمد و لباس میش انداخت و به نعره گفت گرگم و میدرم و می توانم و...

دیگر باطل لباس حق به تن نداشت، باطل بود!

مردم می دیدند و سر به ذلت در گریبان فرو برده بودند!

ناگه در کوفه توسط دوستان حق و حقیقت شعله ای روشن شد!

شعله آتش شد و به تکبیر صدایشان بلند شد و داعی امامشان!

حسین علیه السلام نامه های کوفیان (سندهای روسیاهیشان) بار شترها نمود و به راه افتاد!

قیامی در راه بود!قیام خون علیه شمشیر!

و حسین وعده جشن خون داده بود! چرا که مکرر از جدش رسول خدا وعده اش را گرفته بود!

آری حسین علیه السلام با خانواده اش براه افتاد!

قیام حسیــــــــــــــــــــــــــن علیــــــــــــــــــــــــــــــــــــه السلام

قیام حسین در راه بود!

قرار بود نیم آن را تا به عصر عاشورا خود بدوش کشد!

و نیم دگرش را قرار بود پس از آن خانواده اش

و ناموسش!

حسین پرچمی بلند نمود: هیهات منا الذله!

ندا می داد:    هست یاری کننده ای که مرا یاری کند؟!

نامردان سر در گریبان فرو برده بودند و عده ای نیز در مقابل حسین دست در کیسه های زر مشغول شمردن!

شمشیر از نیام کشیدند برای نابودی حق و حقیقت!

حقیقت آن بود که یزید تعریف می کرد نه آن بود که بود!

حسین و یارانش را با شمشیر کین قطعه قطعه کردند!

برای نابودی نام و یادش اسب بر نازنین پیکرش دوانیدند

حسین علیه السلام می دانست که نحیف پیکر علی اصغر تاب لگدمال شدن اسبان ندارد!

قسمت دوم قیام آغاز شد!

حمله به قلب دشمن!

آنها کاروان اسرا را با سرهای نور برای عبرت سایرین به روستاها و شهرها می بردند و می گردانیدند!

اما غافل از آنکه منادیان حق را به شهرها و روستاها می برند!

آری قسمت دوم و مهم قیام آغاز شده بود!

زینب کبری با کلمات الهی خود برق و خواب از چشمان دشمنان می رباید!

قبل از ورود شهرها را آذین می بندند!

موقع خروج کاروان، شهر غرق در عزا و ماتم می شود!

عزا برای بدبختی و سیه روزی خود!

تا کاروان به نزدیکی شهر شوم می رسد!

ندایی آمد بایستید!!!

باید شهر به یمن نابودی دشمنان امیرالمومنین یزید آذین بسته شود و پس از آن ورود اسرا!

معطل می شود کاروان!

دقیقه ای!

ساعتی!

روزی! و چند روزی!

کاروان در میان هلهله و رقاصی و شادی شامیان وارد شهر شوم می شود!

قلب دشمن

شام

امان از شام

امان از شام!

امان از شام!...

روزهای شوم یکی پس از دیگری سپری می شود!

تا به مسجد شام می رسد!

مسجد شام است و روز جمعه و نماز جمعه!

خطیب در حضور یزید و زین العابدین شروع به خطبه می نماید!

اول نام خدا و سپس لعن و اهانت بر علی و آل علی!

پس از آن سلام و صلوات و...

زین العابدین رخصت صحبتی می خواهد!

یزید اجازه نمیدهد! فرزند یزید معاویه به پدر اصرار می کند و او باز مانع می شود!

دیگران هم می گویند جوانک نالایقی چون این با دیدن انبوه جمعیت زهره می ترکاند به او اجازه سخن دهید تا قدری بخندیم!

زین العابدین ، امام المتقین بر بالای منبر می رود!

ای مردم!

خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگى بر دیگران فضیلت بخشیده است

به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را،

و ما را بر دیگران برترى داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا صلى الله علیه و آله و دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلى الله علیه و آله را از ما قرار داد .

  هر کس مرا شناخت که شناخت، و براى آنان که مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان می ‏شناسانم.

اى مردم! من فرزند مکه و منایم،

من فرزند زمزم و صفایم...

من فرزند محمد مصطفی و علی مرتضایم...

من پسر فاطمه زهرا و فرزند خدیجه کبرایم...

من فرزند سدرة المنتهى و شجره طوبایم،

من فرزند حسین شهید کربلایم،

من فرزند آنم که در خون آغشته شد،...

و پسر آنم که پریان در ماتم او گریستند،

و من فرزند آنم که پرندگان در ماتم او شیون کردند...

مسجد آرام آرام سراسر گریه و شیون شد!

مردم در کوچه و خیابان بر سر و روی می زدند و می گفتند:

مردم!

همانها که اسیر کردیم خاندان رسول خدایند!

همانها که آتش بر سر و رویشان ریختید یادگاران نبی خدایند!

آری اینچنین بود که صدای رسای اسلام ناب همچون نیزه ای بر قلب دشمن کوبیده شد و دیری نپایید که با رسوا شدن حکومت ظلم، پایه هایش لرزیدن گرفت و فرو ریخت!