از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

سوال های بی پاسخ!
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠
 

جمعه بعداز ظهر که به خوابگاه رفتم طبق برنامه ریزی قبلی نیم ساعت برای مطالعه کتاب "صدای عدالت انسانی"(نوشته جرج جرداق مسیحی) فرصت داشتم!

گاهی اوقات آنچنان غرق در خوندن کتابها میشم و محو و حیران، که دیگه متوجه گذشت ساعت از نیمه های شب نمی شم!

برا همین گاهی فرصت برای خوندن دروس اصلیم رو از دست میدم ، دیگه بناچار برنامه ریزی کردم و برای هر کتابی یه زمانی خاص و محدود گذاشتم!

جمعه بعداز ظهر که به خوابگاه رفتم بعد مختصر استراحتی و خوندن نمازم ، شروع کردم به خوندن کتاب پنج جلدی صدای عدالت انسانی!

بیست دقیقه ای گذشت که پیش گفتار نسبتا طولانی تموم شد! و مقدمه!

و وارد متن اصلی کتاب شدم!

دیگه هوش از سرم پرید!


تا به خود اومدم و بساعت نگاه کردم دیدم ساعت از نیمه های شب گذشته!

و من هنوز متحیر کتاب و شخصیت این داستان بودم!

شخصیتی که بیشتر به داستان های خیالی شباهت داشت!

دیگه خوابم نمی برد و مدام داشتم این جمله رو با خودم تکرار می کردم:

"و چون در پایان نبرد پیروز شد بر کشته هایشان صمیمانه گریست..."


مدام با خودم داشتم شخصیت این داستان رو تحلیل میکردم که چطور میشه کسی پیدا بشه که بیاد در پایان جنگ پس از پیروزی ، بر کشته های دشمنان همچون مادری داغ دیده بگرید!

فردا که سرکلاس رفتم دیگه خودم نبودم!

مدام داشتم شخصیت داستان رو تحلیل میکردم!

یه دفعه متوجه نگاه های استاد و بقیه بچه ها شدم!

خیلی با تعجب بهم نگاه میکردند که چطور امروز ساکتم!

آرام و بی صدا و غرق در افکار و خیالات!

آخه همیشه کسی که با استاد کل کل میکرد و مدام سوال می کرد و سوال و جوابها رو نقد میکرد امروز غرق در خود شده!

یکی به مزاح گفت: عاشقی بد دردیه!

لبخندی زدم و در دل با خود گفتم آری انگار دوباره عاشق شدم!

موقع رفتن به خوابگاه رو یه ماشین دیدم که نوشته بود:

آنکه از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست!

دوباره غرق در شخصیت داستان شدم!

به محض بازگشت به خوابگاه دوباره شروع به خواندن ادامه کتاب...!

دیگه خودم نبودم!

گنجی پیدا کرده بودم!

آری شخصیت داستان کسی نبود جز علی!

همان آشنای غریب!

همان که مدام نام او را به مظلومیت برده ایم و اما نمی دانیم کیست!

همان که مدام سوال هایی از او در ذهنم بود که چگونه می شود:...؟؟؟

چگونه می شود مردی مسیحی هر روز صبح در گوشه ای پنهان می شود تا علی را ببیند و می گوید اگر روزی علی را نبیند آن روز دیگر آرام و قرار ندارد!

چگونه می شود عده ای او را خدا می خوانند؟؟؟

چگونه می شود...

خواهر عمربن عبدود چون نظاره گر کشته شدن برادرش به دست علی علیه السلام بود قصیده ای بلند در مدح قاتل برادر می سراید و می گوید: اگر قاتل برادرم جوانمردی غیر از علی بود تا آخر عمر در فراق برادرم میگریستم!

معاویه همانی که سالهای سال عمرش را در جنگ با او سپری کرده بود با شنیدن شهادتش می گرید و می گوید: دشمنمان بود اما جوانمردی بود که چون او روزگار به خود ندید!

با در بستر افتادنش تمام یتیمان کوفه با کاسه های شیر به عیادتش می آیند!

موقعی که از دفنش باز میگردند پیرمردی را در خرابه ای می بینند که بیتابی می کند!

تا پیرمرد متوجه می شود مونس شبهای تارش، که بوده و الان به کجاست آنچنان در فراقش سر به دیوار می کوبد که جان به جان آفرین می بخشد!

آری او همانیست که...افسوس

انگار خیلی غرق در افکار خودم شدم!

معذرتاوه

لینک دانلود کتاب رو براتون میذارم

امیدوارم دانلودش کنید یا اینکه کتاب رو از بازار تهیه کنید بخونیدش!

مطمئنم با خوندنش شما هم غرق در او خواهید شد!

به جرات می تونم بگم جزو یکی از بهترین کتابهایی میشه که خودندید!

دانلود جلد اول: امام علی و حقوق بشر

دانلود جلد دوم: امام علی و انقلاب فرانسه

دانلود جلد سوم:پایان فصل انقلاب فرانسه و فصل امام علی و سقراط

دانلود جلد چهارم: امام علی و قومیت عربی

دانلود جلد پنجم: امام علی و عصر او

( غریب نوشت: کتاب برا مطالعه چیز دیگه ایه!!! و قابل توجه دوستانی که با دانلود آشنایی ندارند پس از کلیک بر روی گزینه دانلود در صفحه اصلی باید صبر کنید تا صفحه دانلود بشه و همه کتاب براتون باز بشه و پس از باز شدن کامل می تونید از قسمت بالای صفحه کتاب رو ذخیره کنید! ضمنا اگه سرعتتون پایینه یکی یکی دانلودش کنین! )

انتها نوشت: چرا امیر مومنین و امیر انسانیت را (در حال نیایش با پروردگار خود) ترور کردند؟!!

چرا رهروان واقعی حضرتش در طول تاریخ، هر روز چون مولای خود ،در خون خود غلتیده اند؟!!

گرامی باد یاد و نام شهید مصطفی احمدی روشن!

ننگ باد بر آنان که با ترور شخصیت ها، قصد نابودی حق کرده اند!!!