از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

جن
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠
 

سلامی جیز جیز به همه ی رفقای گرامی و عزیزتر از جان مقلب

هفته ی قبل که لالاییگاه تشریف داشتم نیشخند یه شب بعد از شام که حجره ی یکی از رفقا بودم دوستم گفت فلانی دیشب تو وضوخانه جن دیده صداش کردم اومد و خلاصه گفت دیشب یه ساعت قبل اذون صبح که داشتم وضو می گرفتم که یه صداهایی اومد و ... بعدش هم با ترس و لرز فرار تو اتاقم و تا خود اذون صبح از ترس تو رختخوابم لرزیدم!

دیگه نوبت من شد!!! شیطونه وسوسه ام کرد که یه شب هم که شده بیخیال درس و مقش تو ساعت اضافه بشیم!شیطان

خلاصه دیگه راحت نشستم و دو تا خاطره از جن که داشتم رو تعریف کردم و پشت سرش هم بچه ها هر چی دیده بودند و شنیده بودند تعریف کردند!

بعدش رفتم رو میز نشستم و پیراهن سفید یکی از بچه ها رو کشیدم سرم و شروع کردم به ادا و اطوار درآوردن!


دیدم انگار خودشون رو زدند به بیخیالی!

گفتم عیب نداره و ادامه دادم!

زیرچشمی نگاهشون میکردم حس کردم حسابی ترسیدند!نیشخندشیطان

چند دقیقه ای گذشت دیدم دیگه تعارف رو گذاشتند کنار و به شوخی و جدی و خنده و ناراحتی گفتند بابا اینو بندازش بیرون!!!

خلاصه انداختنم بیرون! منو میگی...نیشخندگاوچران

خلاصه بماند یه شبه یه کاری کردم ترس افتاد به جون همه ی بچه ها!!!شیطانقهقهه

دیدم این همه کلاس میذارند برا مردم حالا همه مثل بید دارند میلرزند و دیگه جرات ندارند شب تنها یه جا بمونند!هورا

گاهی خودمم ترس ورم میداشت اما چه کنم که شیطونه دیگه حسابی غالب شده بود!

خلاصه دیدم دارم شری به پا میکنم گاوچران

رفته بودیم کتابخونه یه دفعه یکی از طلبه های سطح بالاتر رو دیدم، می خواستم اونو هم بترسونمش نیشخند که متوجه قضیه شد و شروع کرد برا بچه ها از جن صحبت کردن و اینکه خداوند در قرآن فرموده جن هیچگاه بر انسان مسلط نمیشه ، اجنه حق ندارند وارد بعد زندگی انسانی بشند، اصلا چنین اجازه ای به اونها داده نشده ، ترس ما ناشی از توهمات خودمونه و...

خلاصه با صحبت هایی که کرد همه رو آروم کرد و یه جورایی ترس همه رو ریخت و رشته های بنده ی حقیر رو هم پنبه کرد! نگران

خلاصه از میون صحبت های بچه ها فهمیده بود هر چی شره از گور من بلند میشه!نگران

اومد جلو با لبخند بهم گفت زندگی ما عکس العمل عمل های خودمونه!

اگه آرامش دیگران رو به هم بریزیم ،قطعا آرامش خودمون هم به هم خواهد ریخت!

اگه به دیگران آرامش رو هدیه کنیم قطعا خدواند هم آرامش رو به ما هدیه خواهد کرد!

ما قراره روحانی برای مردم بشیم یعنی طبیب روح مردم!

باید از همینجا شروع کنیم تا بتونیم در کار و وظیفه مون تو جامعه موفق بشیم!

و...

منو میگی!متفکر یه لحظه به خودم اومدمتعجب که شوخی شوخی انگار واقعا روح و روان همه رو ریختم به هم! خلاصه رفتم تو لاک خودمو معذرت خواهی از بچه ها و از خدا!اوه

گاهی ما شوخی شوخی یه کارایی میکنیم که جبرانش به این راحتی ها نیست!

 

غریب نوشت: خدایا کمکمون کن راه درست رو از غلط تو زندگیمون تشخیص بدیم و بتونیم بر بدی ها و زشتی های وجودمون غالب بشیم! (آمین)