از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

شب اول قبر به روایت شاهد زنده
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ مهر ۱۳٩۱
 

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل کردند که :

استاد ما عارف برجسته « حاج میرزا علی آقا قاضی » می‏گفت : در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما ، مادر یکی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت کرد . این دختر در مرگ مادر ، بسیار ضجه و گریه می‏کرد و جداً ناراحت بود ، و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه حاضران به گریه افتادند .

هنگامی که جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند ، دختر فریاد می‏زد : من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام کنند ، مفید واقع نشد ؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند ، ممکن است جانش به خطر بیفتد .

سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند ، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند ، ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند ، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید . دختر در شب اول قبر ، کنار مادر خوابید!

فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است ، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است . پرسیدند چرا این طور شده‏ ای ؟ در پاسخ گفت : شب کنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم ، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد ، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد ، سؤال از توحید نمودند ، جواب درست داد ، سؤال از نبوت نمودند ، جواب درست داد که پیامبر من محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است .

تا این که پرسیدند : امام تو کیست ؟ آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت : « لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم » در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏کشید .

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می‏بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم .

مرحوم قاضی می‏فرمود : چون تمام طایفه آن دختر ، در مذهب اهل تسنن بودند ، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند و خود آن دختر ، جلوتر از آنها به مذهب تشیع ، اعتقاد پیدا کرد .

منبع:وبلاگ زیبای به سمت خدا