از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

صفات شیعه (خطبه همام)
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩۱
 

مردی از یاران امیرالمومنین‌ علیه السلام به نام همام که مردی عابد بود، عرضه داشت:
ای امیرالمومنین! پرهیزگاران را طوری برایم توصیف کن که گویا آنها را می بینم.

امیرالمومنین‌علیه السلام درنگی کرد و فرمود:

«ای همام! پرهیزگار و نیکوکار باش که خداوند با پرهیزگاران و نیکوکاران است».
همام عرض کرد:

ای امیرالمومنین! تو را قسم می دهم به کسی که تو را بزرگ داشته و برگزیده و مورد مهر خود قرار داده و تو را بر دیگران فضیلت داده، آنان را برای من توصیف کن.

امیرالمومنین‌علیه السلام برخاست و حمد و سپاس خداوند را به جا آورد و بر پیامبر درود فرستاد و فرمود:


«خداوند عزوجل، آفریدگان را در حالی آفرید که از اطاعتشان بی نیاز و از نافرمانی آنان در امان بود؛ زیرا نافرمانی گناه کاران، به خدا ضرری نمی رساند و فرمانبرداری مومنان، برای او سودی ندارد.
روزی و وسایل زندگی بندگان را تقسیم کرد و هر کدام را در جای خودش قرار داد.
آدم و حوا را از بهشت به دنیا آورد، به خاطر عقوبت کارشان، در آن هنگام که آنان نافرمانی کردند.

پرهیزگاران دارای فضایلی هستند:

راست می گویند و لباس معمولی می پوشند و متواضعانه رفتار می کنند.

بندگانی مطیع و فروتن برای خداوند هستند، از دنیا دل بریده و خود را برای آن دنیا آماده کرده اند، چشم‌های خود را بر روی حرام می پوشانند، گوش‌های خود را به علوم مفید سپرده‌ اند، در سختی و گرفتاری، همانند دیگران در آسایش و خوشی هستند، به قضای الهی تن داده و به خواست خداوند خوشنودند، اگر مرگ در زمان خاصی برای آنان مقدر شده بود، از ترس عذاب و شوق ثواب پروردگار، به اندازه یک چشم به هم زدن نیز، جانی در بدنشان نمی ماند.

خداوند در دل آنان بسیار بزرگ است و غیر خدا در مقابلشان کوچک به حساب می‌آید. اعتقادشان به بهشت طوری است که گویا آن را دیده و در آن ساکن بوده‌ اند و اعتقاد آنها به دوزخ، طوری است که گویا آن را دیده و در عذابش گرفتارند.

دل‌هایشان اندوهگین است و همه از آزار آنها در امان هستند، از کوشش و تلاش زیاد، بدن‌هایی لاغر دارند و درخواست‌ هایشان اندک، نفسشان عفیف، دامنشان پاک و رنج آنها در این دنیا زیاد است.

در روزگار کوتاه دنیا صبر می کنند تا به آسایش جاودانه آن دنیا دست یابند و این تجارت پر سودی است که خداوند برای آنان مهیا کرده است.

هرگاه دنیا به آنان رو آورد آنها از دنیا رو بر می گردانند و دنیا آنان را دنبال می‌کند، ولی آنها برای نپذیرفتن، آن را به ستوه می آورند.

اما در شب برای نماز بلند می شوند و متفکرانه کلام خدا را میخوانند و دل‌های خود را به وسیله آن اندوهگین می‌سازند و دوای درد خویش را از آن می جویند و با آن حال، بر گناهان خود می گریند و اعضای آنها خسته و کم رمق می‌گردد.

چون به آیات تهدید و عقاب می رسند، با جان دل، گوش می کنند، آن چنانکه گویی عذاب پروردگار را به چشم می بینند و پوست‌های آنها می لرزد و دل‌هایشان می‌تپد و می پندارند که فریاد دوزخیان در گوش آنها است.

و هنگامی که به آیات رحمت الهی می رسند، به وعده‌ های آن دل سپرده و در آن طمع کرده و با اشتیاق به سوی آنها نگاه می‌کنند که گویا پاداشی را که در آن آیه وعده داده شده، در پیش چشمانشان آشکار است.

در برابر خداوند، برای رکوع، قدشان را خم می‌کنند و برای سجود، پیشانی ها و کف‌ ها و زانوها و اطراف قدم‌هاشان را بر روی زمین می‌گذارند و گریان هستند.

برای در امان بودن از آتش جهنم و عذابش، به خدا پناه برده و از او یاری می‌خواهند.

و اما در روز، دانشمندان بردبار، نیکوکار و پرهیزگارند. از ترس از خدا اندامی لاغر دارند، مانند باریکی تیرها که تراشیده می‌شوند و هر کس آنها را ببیند، می‌پندارد که آنان بیمارند، در حالی که بیماری ندارند.

دیگران آنها را دیوانه می پندارند، در حالی که امر بزرگی آنها را مبهوت کرده و بزرگی خدا، دل و جانشان را غرق در حیرت کرده است.

هنگامی که پیرامون عظمت خداوند و سترگی حکومتش فکر می کنند و سختی های روز قیامت در مقابل چشمانشان است، دل‌های آنان به خروش می آید و کاسه صبرشان لبریز می شود و عقل از سرشان می پرد.

هرگاه به هوش آیند، با انجام کارهای نیک به سوی خدا می‌شتابند و به عمل کم، راضی نمی شوند و کار بزرگ خود را زیاد و بزرگ نمی دانند و خود را متهم می کنند و نسبت به اعمال خود در هراسند.

اگر مردم آنها را به خاطر کارهای نیکشان بستایند، به خود نمی گیرند و می گویند: من از دیگران نسبت به خودم داناترم و خدای من از من به درون من آگاه‌ تر است. خدایا! به خاطر سخن دیگران، بر من خرده مگیر و مرا بهتر از آنچه گمان می کنند، بگردان و گناهان مرا که به آن پی نبرده‌ ام ببخش، بدرستی که تو دانای نهان و پوشاننده عیوب هستی.

از نشانه‌های آنها این است که در امور دینی نیرومند هستند و پشتکار دارند و در خوشخویی، دوراندیش هستند و در ایمان به درجه یقین می رسند و در طلب علم، حریص می گردند و با وجود زیرکی، نرم و با مردم آسان می گیرند.

در بخشش، دلسوز و در ثروتمندی ، معتدل و در بندگی با خشوع و در تنگدستی، صبور و در سختی‌ها، بردبار هستند و نسبت به رنج دیدگان، دلسوز و در راه خدا، بخشنده‌ اند و در کاسبی ، آسانگیر و در به دست آوردن حلال، کوشا و در راه هدایت، با نشاط و از طمع دور هستند. هنگام توانایی داشتن، نیکوکارند و زمان چیرگی شهوت، از حرام دوری می کنند.

اگر کسی از او ندانسته تعریف کند، فریب نمی خورد و کارهای بد خود را می شمارد و خودش را در کوتاهی در انجام عمل صالح مقصری می داند، کارهای خوب را حرفه خود می کند، ولی باز هم هراسان است.

روز را به شب می رساند و تمام تلاشش به جا آوردن حمد و سپاس الهی است. صبح می کند در حالی که به ذکر خدا مشغول است. در خواب هم می‌ترسد، ولی صبح را با شادی آغاز می کند. شب، ترسان از غفلتی که از او سرزده و روز، خرسند و امیدوار به دریافت فضل و بخشش خداوند است.

اگر نفسش در بندگی و همراه او نباشد، او هم خواسته‌ های او را بر آورده نمی کند. رضایت او در زندگانی جاویدان و ماندگار است و به آن امید دارد و به سرای جاودان تمایل دارد و از سرای فانی دوری می‌کند.

دانش و صبر و خرد را به هم آمیخته است.

تنبلی در او راهی ندارد و نشاطش همیشگی است، آرزوهایش کوتاه و لغزش‌هایش کم است.

مهیای سفر به سرای جاوید است، همیشه با دلی هراسان، خدا را می‌خواند و از گناهان خویش می ترسد.

قانع است و جهل و نادانی در او پیدا نمی شود.

در امور دنیای فانی، آسانگیر و در امور دنیای ماندگار، سختگیر است.

شهوت او مرده وخشم خود را فرو خورده است. اخلاقی نرم و پاک دارد و همسایه از او در امان و راحت است.

گردنکش نیست و آزاری به دیگران نمی رساند.

خدا را زیاد یاد می‌کند و در امور دینی، استوار و پا برجا است.

هر رازی که دوستانش به او می گویند، به دیگران نمی گوید و گواهی خود را از دشمنان خویش هم دریغ نمی نماید.

در کار حق، ریا کار نیست و شرم و حیا، باعث ترک عمل خیر از طرف او نمی شود.

مردم به نیکی و بخشش او امید دارند و از بدی کردن او آسوده‌ اند.

اگر با مردم غافل نشیند، نامش در گروه هوشیاران نوشته می شود و اگر همنشین آگاهان باشد، در زمره غافلان نیست.

اگر کسی بر او ستم کند، او را می بخشد و اگر او را از چیزی محروم نمایند، بخشش می کند و کسی که با او قطع رابطه کند، او رابطه برقرار می‌کند، همیشه صبور است و در کاری که دو دل باشد، عجله نمی کند.

از چیزهای بدی که مردم در مورد او پنداشته‌ اند و بر آنها آگاه شده، می‌گذرد، جاهل نیست و گفتاری نرم دارد. مردم را فریب نمی دهد و همیشه به مردم نیکی می کند و در جلوی آنان است.

راستگو و کارهایش، نیکو است، خیرش رو کرده و بدی اش پشت نموده است.

در فتنه‌ ها و امتحانات با وقار و آرام و در سختی ها و ناگواری ها صبور است و در زمان راحتی و آسایش سپاسگزار است.

بر دشمن خود ستم نمی کند و برای آنچه که دوست دارد، گناه نمی کند.

چیزی که برای او نیست، ادعا نمی کند و حقی که بر گردن دارد، انکار نمی کند و به حقی که دیگران بر او دارند، اقرار می کند، بدون اینکه نیاز به شاهدی باشد. آن امانت را ضایع نمی سازد.

کسی را به نام زشت نمی خواند و به هیچ کس ظلم نمی کند، حسادت نمی کند و آزارش به همسایگان نمی رسد. بر گرفتاری ها و مشکلات و بلایای دیگران شادی نمی‌نماید.

برای به جا آوردن نمازهای خود عجله می کند و ادا کننده امانت‌ها است، مرتکب منکری نمی شود و امر به معروف و نهی از منکر می‌کند.

با نادانی دست به کاری نمی زند و به خاطرعجز و ناتوانی ، از راه راست بیرون نمی رود.

اگر خموش باشد در خاموشی اندوهگین نیست و اگر سخن گوید، باطل نمی گوید و اگر بخندد، صدای خنده‌ اش بلند نمی شود. به آنچه برایش می رسد، قانع است. در عصبانیت، افسار را به نفس سرکش نمی‌دهد و هوای نفس بر او چیره نمی‌شود. بخل، او را بنده خود نمی سازد و در آنچه مال او نیست، طمع نمی کند.

با مردم همنشینی می کند، برای آنکه به دانش خود اضافه کند، یا به دیگران بیاموزاند و خاموش می شود، تا از گناه آن سالم بماند.

پرسش او برای فهمیدن است، خاموشی او برای رضایت دیگران نیست، سخن گفتن او برای فخر فروشی بر دیگران نیست.

اگر به او ستم کنند، صبر می کند تا خداوند انتقام او را بگیرد، او، از مردم در رنج و مردم از دست او، راحت‌اند.

نفس خود را برای مهیا کردن توشه‌ ای برای آن دنیا، به سختی می اندازد، مردم را از شر خویش راحت کرده است.

اگر از کسی دوری گزیند، برای تکبر و خود بزرگ بینی نیست و به هر کس نزدیک شود، به خاطر مکر و نیرنگ نمی باشد. نه دوری او برای گردن فرازی و نه نزدیکی اش برای فریب دادن است، بلکه از خوبان قبل از خود پیروی می کند و او خود رهبر نیکوکاران بعد از خودش می باشد».


در این هنگام همام نعره‌ ای زد و جان داد.

امیرالمومنین‌ علیه السلام فرمود:

«به خدا سوگند! من از همین بی تابی و جان دادن او می ترسیدم.»

دستور داد که او را برای دفن آماده کنند و بر او نماز خواند و فرمود:

«پندهای رسا با اهلش چنین می کند».

عرض کردند: یا امیرالمومنین! چرا تو را گزندی نرسید؟

فرمود: «وای بر تو! برای هر کس مرگی است که رد نمی شود و سببی است که از آن نمی گذرد، خاموش باش و دیگر چنین سخنانی مگو که شیطان، آن را بر زبانت جاری کرده است»

منبع:صفات شیعه تالیف: شیخ صدوق، ترجمه: لطیف و سعید راشدی