از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

روزگاری بود که همه از ما تقلید میکردند!
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱
 

روزی ما مسلمان ها پول داشتیم ، زور داشتیم ، فرنگی ها از ما تقلید می کردند.

استاد های دانشگاه های اسپانیا، ایتالیا، فیلسوف ها و دانشمندهای اروپا، وقتی می خواستند درس بدهند، قبا و لباده ی ملاهای ما را به تن می کردند، یعنی که ما هم بوعلی و رازی و غزالی ایم! ...

همان که باز، اساتید دانشگاه های ما امروز، توی جشن ها می پوشند، تا خود را به شکل اساتید دانشگاه های اسپانیا ، ایتالیا ، فرانسه و انگلیس بیارایند! ...

یعنی که ما هم شبیه کانت و دکارتیم!

ببین که قبا و لباده های خودمان را باید از دست فرنگی ها تن کنیم!


صنعتگر های مسیحی در اروپا، تقلب می کردند، مارک " الله " را روی جنس های خودشان می زدند، یعنی که این ساخت اروپا نیست ، کار بلخ و بخارا و طوس و ری و بغداد و شام و مصر و استامبول و قرناطه و قرطبه و اندلس است .

حتی روی صلیب مارک " الله " می زدند!

جنگهای صلیبی که شد آنها افتادند به جان ما ، ما افتادیم به جان هم ، مسیحی ها و جهود ها یکی شدند، مسلمانها صد تا شدند ، سنی به جان شیعه ، شیعه به جان سنی ، ترک به جان فارس ، عجم به جان عرب ،عرب به جان بربر ، بربر یه جان تاتار...باز هم هر کدام در خودشان کشمکش ، دشمنی ، بد بینی ، جنگ و جدل ... حیدری ، نعمتی ، پایین سری ،بالا سری ، یکی شیخی ، یکی صوفی ، یکی امل ، یکی قرتی ...

نقشه ی جهان را جلوی خودت بگذار، از خلیج فارس یک خط بکش تا اسپانیا ، از آنجا یه خط برو تا چین ،

این مثلث میهن اسلام بود ؛ یک ملت ، یک ایمان ، یک کتاب ...

حالا ؟

مسلمان های یک مذهب ،یک زبان ، یک محل ، توی یک مسجد ، هفت تا " نماز جماعت " می خوانند!

توی برادران جنگ هفتاد و دو ملت برپا شد. هر ملتی اسلام را رها کرد ، رفت به سراغ قصه های مرده ، خرابه های کهنه ، استخوان های پوسیده ..."خدا " را از یاد بردند ، توحید توی کتابها مرد ، به شکل کلمات ؛ و شرک توی جامعه جان گرفت ، به شکل طبقات.دین فرقه فرقه شد و امت قوم قوم و ما قطعه قطعه ، هر قطعه ... و لقمه ای چرب و نرم و راحت الحلقوم.

سر ما به خاک بازی ، به خون بازی ، فرقه سازی ، دسته بندی ، یخ جنگهای زرگری ، به بحث های بیخودی ،به حرف های چرت و پرت ، به فکرها و علمهای پوک و پوچ ، به عشق ها و کینه ها ی بی ثمر، به گریه ها و ندبه های بی اثر ، به دشمن های عوضی ، به خنده های الکی ، بند کردند. چشم ما را به لالایی خواب کردند.

فرنگی ها هم مثل مغول ها "آمدند و سوختند و کشتند و بردند و..."اما نرفتند ....

                                                                               دکترعلــــی شریعتـــــــی

منبع: وبلاگ زیبای پرسه در ناسوت دل