از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

شادی یا عزاداری برای حسین(علیه السلام)؟!!
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱
 

فاجعه بالیدن ندارد!

حماسه هم گریستن ندارد!

اف بر آنان که بر وقوع فاجعه می بالند

و یا بر یک حماسه ی عظیم میگریند

 

باید به شجاعت حسین علیه السلام بالید

بر یزید از عمق دل لعنت فرستاد و بر حماقتش خندید

بر فاجعه کربلا بر سر و سینه زد!

و از عمق وجود گریست...!!!

برگزیده بحث استاد بزرگوار شهید مرتضی مطهری(ره) پیرامون بحث شادی یا عزاداری برای حسین (علیه السلام) در ادامه مطلب!


حادثه عاشورا و تاریخچه کربلا دو صفحه دارد ،

یک صفحه سفید و نورانی و یک صفحه تاریک ، سیاه و ظلمانی ، که هر دو صفحه ‏اش یا بی‏نظیر است و یا کم نظیر .

اما صفحه سیاه و تاریکش از آن نظر سیاه و تاریک است که در آن فقط جنایت بی‏نظیر و یا کم نظیر می‏بینیم .

یک وقت حساب کردم و ظاهرا در حدود بیست‏ ویک نوع پستی و لئامت در این جنایت دیدم و خیال هم نمی‏کنم در دنیا چنین جنایتی پیدا بشود که تا این اندازه تنوع داشته باشد .

البته در تاریخچه جنگهای صلیبی ، جنایتهای‏ اروپائیها خیلی عجیب است و اینکه جرأت نمی‏کنم که بگویم حادثه کربلا از نظر زیادی جنایت نظیر ندارد ، چون توجه من یکی به جنگهای صلیبی و جنایتهایی است که مسیحیان در آن مرتکب شدند و یکی هم به جنایتهایی است‏ که همین اروپائیها در اندلس ‏اسلامی مرتکب شدند که آنهم عجیب است .

تاریخ ‏اندلس مرحوم ‏آیتی را که دانشگاه چاپ کرده است بخوانید ، کتابی‏ است بسیار تحقیقی و آموزنده .

در این کتاب نوشته است : اروپائیها به صدهزار زن‏ ومرد و بچه اجازه‏ دادند که هر جا می‏خواهند بروند ، بعد که اینها راه افتادند ، پشیمان شدند و شاید هم از اول حقه زدند که اجازه حرکت دادند .

به هر حال تمام این‏ صد هزار نفر را کشتند و سر بریدند . شرقی هرگز از نظر جنایت به غربی‏ نمی‏رسد . شما اگر در تمام تاریخ مشرق ‏زمین بگردید ، دو جنایت را حتی در دستگاه اموی پیدا نمی‏کنید ، یکی آتش زدن زنده ‏زنده ، و دیگری قتل عام‏ کردن زنان ، ولی در تاریخ مغرب ‏زمین این دو نوع جنایت فراوان دیده می‏شود .

زن کشتن در تاریخ مغرب ‏زمین یک امر شایعی است . هنوز هم باور نکنید که اینها روح انسانی داشته باشند . آنچه در ویتنام صورت می‏گیرد ادامه‏ روحیه جنگهای صلیبی و جنگهای اندلس آنها است .

این کار که چند صدهزار نفر را زنده زنده در کوره آتش بگذارند ولو این افراد جانی هم باشند ، کار مشرق ‏زمینی نیست و از عهده مشرق زمینی چنین جنایتی برنمی‏آید .

این‏ کار فقط از عهده مغرب زمینی قرن بیستم برمی‏آید .

این جنایت که در صحرای سینا دهها هزار سرباز را آب و نان ندهند تا از گرسنگی بمیرند برای اینکه اگر اسیر بگیرند باید به آنها نان بدهند ، فقط مال غربی است .

شرقی این جور جنایت نمی‏کند .

یهودی فلسطینی صد درجه‏ شریفتر از یهودی غربی است .

اگر مردم فلسطین یهودی های ملی اهل همان‏ فلسطین بودند که این جنایتها واقع نمی‏شد .

این جنایتها همه مال یهودی‏ غربی است .

به هر حال من جرات نمی‏کنم بگویم جنایتی مثل جنایت کربلا در دنیا وجود نداشته است ، ولی‏ می‏توانم بگویم در مشرق زمین وجود نداشته است .

از این نظر حادثه کربلا یک جنایت و یک تراژدی است ، یک مصیبت است‏ ، یک رثاء است .

این صفحه را که نگاه می‏کنیم ، در آن ، کشتن بیگناه‏ می‏بینیم ، کشتن جوان می‏بینیم ، کشتن شیرخوار می‏بینیم ، اسب بر بدن مرده‏ تاختن می‏بینیم ، آب ندادن به یک انسان می‏بینیم ، زن و بچه را شلاق زدن‏ می‏بینیم ، اسیر را بر شتر بی جهاز سوار کردن می‏بینیم .

از این نظر قهرمان‏ حادثه کیست ؟

واضح است وقتی که حادثه را از جنبه جنایی نگاه کنیم‏ ، آن که می‏خورد قهرمان نیست ، آن بیچاره مظلوم است . قهرمان حادثه در این نگاه یزید بن ‏معاویه است ، عبیدالله ‏بن ‏زیاد است ، عمرسعد است ، شمربن ‏ذی‏ الجوشن است ، خولی است و یک عده دیگر .

لذا وقتی که صفحه سیاه‏ شمر نیست . در آنجا ، قهرمان حسین (ع) است .

 در آن صفحه ، دیگر جنایت نیست ، تراژدی نیست ، بلکه حماسه است ، افتخار و نورانیت است‏ ، تجلی حقیقت و انسانیت است ، تجلی حق‏ پرستی است .

آن صفحه را که نگاه‏ کنیم ، می‏گوئیم بشریت حق دارد به خودش ببالد .

 اما وقتی صفحه سیاهش را مطالعه می‏کنیم می‏بینیم که بشریت سر افکنده است و خودش را مصداق آن آیه‏ می‏بیند که می‏فرماید : « قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک »(1)

مسلما جبرئیل‏ امین در مقابل اعلام خدا که فرمود : « انی جاعل فی الارض خلیفة »(2) سؤالی نمی‏کند ، بلکه آن‏ دسته از فرشتگان که فقط صفحه سیاه بشریت را می‏دیدند و صفحه دیگر آن را نمی‏دیدند ، از خدا این سؤال را می‏کردند که آیا می‏خواهی کسانی را در زمین‏ قرار دهی که فساد کنند و خونها بریزند ؟

 و خدا در جواب آنها فرمود : « انی اعلم ما لا تعلمون »(3) من می‏دانم چیزی را که شما نمی‏دانید . آن صفحه ، صفحه‏ ای است که ملک اعتراض می‏کند ، بشر سرافکنده است.

 و این صفحه ، صفحه ‏ای است که بشریت به آن افتخار می‏کند .
 چرا باید حادثه‏ کربلا را همیشه از نظر صفحه سیاهش مطالعه کنیم ؟
و چرا باید همیشه‏ جنایتهای کربلا گفته شود ؟

چرا همیشه باید حسین ‏بن علی (ع) از آن جنبه ای که مورد جنایت جانیان است مورد مطالعه ما قرار بگیرد ؟

چرا شعارهائی که به نام حسین ‏بن‏ علی (علیهماالسلام) می‏دهیم و می‏نویسیم ، از صفحه تاریک عاشورا گرفته شود ؟

 چرا ما صفحه نورانی این‏ داستان را کمتر مطالعه می‏کنیم ، در حالی که جنبه حماسی این داستان صد برابر بر جنبه جنائی آن می‏چربد .

و نورانیت این حادثه بر تاریکی آن خیلی‏ می‏چربد

پس باید اعتراف کنیم که یکی از جانی های بر حسین بن علی (علیهما السلام) ما هستیم که از این تاریخچه فقط یک صفحه‏ اش را می‏خوانیم ، و صفحه دیگرش را نمی‏خوانیم .

جانی های بر امام‏ حسین (ع) آنهائی هستند که‏ این تاریخچه را از نظر هدف منحرف کرده و می‏کنند .

حسین (ع) را یک روز کشتند و سر او را از بدن جدا کردند ، اما حسین (ع) که فقط این تن نیست ،

حسین (ع) که مثل من و شما نیست ،

حسین (ع) یک مکتب است و بعد از مرگش زنده ‏تر می‏شود .

 دستگاه بنی‏ امیه خیال کرد که حسین (ع) را کشت و تمام شد ،

ولی بعد فهمید که مرده حسین (ع) از زنده حسین (ع) مزاحمتر است ،

تربت حسین ( ع ) کعبه صاحبدلان است .

زینب هم به یزید همین را گفت . گفت اشتباه کردی ، « کد کیدک، واسع‏ سعیک ، ناصب جهدک، فوالله لا تمحوا ذ کرنا ، و لا تمیت وحینا » ، (4) هر نقشه‏ ای که داری بکار ببر ولی مطمئن باش تو نمی‏توانی برادر مرا بکشی و بمیرانی ، برادر من زندگیش طور دیگر است ، او نمرد ، بلکه زنده ‏تر شد .

در آن وقت مرثیه گوها مثل مرثیه گوهای حالا نبودند ...

" کمیت " مرثیه‏ گو بود ،

" دعبل خزائی " مرثیه گو بود .

همان دعبل‏ خزائی که گفت: پنجاه ‏سال‏ است که من دار خودم را بدوش کشیده ‏ام.

او طوری مرثیه می‏گفت که تخت خلفای اموی و عباسی را مزلزل میکرد...

دیدند عجب! قبر حسین هم مصیبتی برای ما شده است. تصمیم گرفتند که قبرش را از بین ببرند. قبرش را خراب کردند ، تمام آثار آن را محو کردند ، پستی و بلندی های زمین را یکسان کردند ، به محل قبر آب انداختند به طوری که احدی در آن سرزمین نفهمد که قبر حسین علیه السلام در کدام نقطه بوده است. اما مگر شد؟!!

حتی روی آوردن مردم به آن بیشتر هم شد!

‏ خود متوکل یک سرمغنیّه (5) دارد ، یک وقتی با او کار داشت و سراغ‏ او را گرفت ، گفتند نیست .

گفت کجاست ؟

گفتند به مسافرت رفته است .

بعد از مدتی که آمد ، متوکل از او سؤال کرد کجا رفته بودی ؟

جواب داد برای زیارت به مکه رفته بودم ، متوکل گفت الان که وقت زیارت مکه نیست‏ ، نه ماه ذی ‏الحجه است که وقت حج باشد ، و نه ماه رجب است که وقت‏ عمره باشد ، و اصرار کرد که باید بگوئی کجا رفته بودی ، بالاخره معلوم شد این زن به زیارت حسین ‏بن‏ علی (علیهماالسلام) رفته بود که متوکل آتش‏ گرفت ، فهمید نام حسین (علیه السلام) را نمی ‏شود فراموشاند ...


پاورقی :
1- ملائکه گفتند پروردگارا ! آیا کسانی را خواهی گماشت که در زمین‏ فساد کنند و خونها بریزند و حال آنکه ما خود ، تو را تسبیح و تقدیس‏ می‏کنیم ؟ سوره بقره ، آیه . 30
2 و 3 - سوره بقره ، آیه . 30
4- بحارالانوار ، ج 45 ، ص 135 و اللهوف ، ص . 77
5 - سرمغنیه یعنی یک خانم خواننده رقاصه که سایر رقاصه‏ها را تهیه‏ می‏کند و رئیس آنهاست .

برگزیده ای از کتاب حماسه ی حسینی ( نوشته استاد شهید مرتضی مطهری(ره) )