از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

مسلمانی به شیوه عمر بن خطاب
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱
 

1.نهی از منکر به شیوه عمر

در یکى از شبها که در کوچه هاى مدینه گشت مى زد، صداى آواز مردى را از درون خانه اش شنید، ناگهان از دیوار بالا رفت ! و پایین آمد! و به نزد او رفت . دید زنى و ظرفى از شراب نزد اوست .

عمر گفت : اى دشمن خدا! پنداشتى که خداوند تو را با این معصیت مى پوشاند؟

وقتی صاحب خانه او را دید گفت: ای خلیفه وقت! اگر ما یک گناه کردیم، تو شش گناه کردی و اگر از ما یک مخالفت امر خدا صادر شده از تو چندین مخالفت صادر شده.

اگر قبول نداری بشنو تا بگویم:
اولا تجسس کرده ای و خداوند فرموده: "و لا تجسسوا"
  یعنی تجسس عیوب مردم نکنید که خداوند عیب پوش است.

ثانیا ...


 ثانیا خداوند فرموده : "و لیس البر ان تاتوا البیوت من ظهورها و لکن البر من اتقی و اتوا البیوت من ابوابها"  یعنی: خوب نیست از پشت بام خانه ها داخل خانه مردم شدن و نیکی آن است که از خدا بپرهیزید و از در خانه مردم در آیید. تو از در نیامدی و از دیوار آمدی و از نیکی و تقوا که خدا فرموده چیزی به جا نیاوردی.

ثالثا خداوند فرموده: "ان بعض الظن اثم"
  تو گمان بد
در حق مردم و در حق ما می بری


رابعا خداوند فرموده: " ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا" و تو تحقیق نکرده بر سر ما آمدی.

پنجم آنکه خداوند به بندگان فرموده بی رخصت و اجازه به خانه کسی داخل نشوید:
"لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستانسوا و تسلموا علی اهلها"
 
اگر این خانه توست بگو. و اگر ادعای دوستی میکنی انیس و دوست از بام خانه در نمی آید. و خداوند فرموده هرگاه داخل خانه کسی شوید بر اهل ان خانه سلام کنید که در سلام سلامتی است و ترکش در عرف قبیح است. در هیچ مذهبی نیست که تسلیم و تواضعی نباشد و تو سلام نکردی.

ششم آنکه امر به معروف و نهی از منکر مراتبی دارد. پس از رعایت آن مراتب دستور به کشتن او میدهند. ولی تو قبل از آنکه مراتب را رعایت کنی برای کشتن من آمدی.  دیگر آنکه تو جانشین رسول خدایی-تو را تمکین در کار است. شب گردی چیز دیگریست و جانشین رسول خدا دیگر. یعنی وظیفه تو شب گردی نیست.
وقتی عمر این مسائل را شنید خجالت کشید و از آن شخص عذر خواست.
 
(1)

(مکارم الاخلاق نوشته خرائطی حدیث 3696 - شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید ج3ص 96، احیاء العلوم غزالی ص 137 - الغدیر للامینی ج 6 / 121، الریاض النضرة ج 2 / 46 ط 1، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحدید ج 1 / 61 وج 3 / 96 ط 1، الدر المنثور ج 6 / 93، الفتوحات الاسلامیة ج 2 / 477. )

 

 

2. تعیین مهریه زنان به شیوه عمر

روزی عمر بن خطاب خطبه می خواند گفت: هر که بر مهریه زن مغالات (زیاده روی) کند و از چهارصد درهم بیشتر مهر نماید او را حد می زنم ( تنبیه میکنم) !!! و آنچه بر چهارصد درهم افزوده باشد را داخل بیت المال می کنم !!!

پیر زنی در آنجا حاضر بود. برخاست و گفت: ای عمر! کلام تو اولی (بهتر) به قبول است یا کلام خداوند تبارک و تعالی ؟؟؟

عمر گفت: کلام خداوند!

پیرزن گفت: حق تعالی در قرآن مجید فرموده که :
و آتیتم احدیهن قنطار فلا تاخذوا منه شیئا. یعنی چنانچه کابین زنی را بار طلا قرار دادید مانعی ندارد .. (نساء /20 )

عمر گفت: کلکم افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجال !!!

یعنی جمیع شما فقیه تر و داناتر از عمرید حتی پیر زن در خانه ها و یا زنان مخدره در حجله ها !!!

(سیره عمر ابن جوزی ص 129- تفسیر ابن کثیر ج 1 ص467 - تفسیر کشاف ج 1 ص 357  تاریخ بغداد ج3ص257 - مجمع الزوائد هیثمی ج 4 ص 284- الدر المنثور سیوطی ج 2ص 133- جمع الجوامع ج8 ص 298- فتح القدیر ج1 ص407  و...)

 

3. برابری ، برادری و مسلمانی به شیوه عمر

افتخار مکتب ما مسلمانان به آن است که بسیاری از سنتهای جاهلیت (مانند: تبعیض نژادی) را از بین برده است. پیامبر عظیم الشان اسلام تمام تلاش خود را در طول 23 سال نبوت خویش کرد تا این مساله را بر مسلمانان روشن کند که تبعیض نژادی عملی کاملا باطل در شریعت اسلام است. همانطور که میدانید عهد اخوت و برادری میان سیاه و سفید بست. و عرب و عجم و سیاه و سفید.... همه در دیدگاه او یکسان بودند. و در قرآن میفرماید : که به تحقیق گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است. یعنی در دیدگاه خداوند تمام قبایل و اقوام یکسان هستند. و فقط آنهایی مقام والاتر دارند که تقوای بیشتری داشته باشند. اما
  آنهایی که نام خود را خلیفه مسلمین نامیدند بعد از پیامبر اکرم اسلام با خلافت بازی کردند و دقیقا بر عکس عمل کردند. و گویی به زمان جاهلیت برگشته بودند. تعصبات جاهلی برافروخته کردند. و یک سیستم طبقاتی بر مبنای قوم و نژاد در جامعه ایجاد کردند. به شرح زیر توجه بفرمایید:
حکومت عمر حکومتی عربی بود و در مدینه که پایتخت اسلام بود. عمر منع کرده بود که غیر عرب ساکن نشود. تنها به دو نفر اجازه ماندن در مدینه را داده بود:
یکی هرمزان پادشان سابق شوش و شوشتر (تستر) که مسلمان شده بود و برای عمر نقشه های جنگی در فتح شهرهای ایران میکشید.
(1)
و دیگری ابولولو که غلام مغیره بن شعبه بود. او کارگری ماهر بود و نقاشی و آهنگری و نجاری را به خوبی میدانست. مغیره از عمر خواست که اجازه بدهد ابولولو در مدینه ساکن شود و عمر هم اجازه داد
(2)
باری تعصب عربی تا این حد بوده است که در پایتخت اسلام کسی از غیر عرب اجازه ماندن نداشت.
(3)

(البته سلمان و بلال هم بودند که از زمان پیامبر علیه السلام در مدینه ساکن بودند و جزو اصحاب پیامبر به شمار میرفتند).
 
همچنین عمر منع کرده بود که غیر عرب از عرب دختر بگیرد. یا عرب غیر قریش از قریش دختر بگیرد. (4)
بدین گونه عمر جامعه اسلام را جامعه ای طبقاتی کرد.

عمر نهی کرد که مردان عجم با دختران عرب ازدواج کنند و گفت: تحقیقا ازدواج زنان عرب را با غیر از هم شأنان آنها، بازخواهم داشت.
(5) همچنین در موطا مالک آمده است که عمر حکم کرده بود اگر مرد عرب از عجم زن گرفت و بچه ای از این ازدواج به دنیا آمد چنانچه آن بچه در بلاد عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث می برد و اگر در سرزمین غیر عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث نمی برد !!! (6)
حکومت عمر حکومت عربی قریشی بود. و هیچ والی و امیر لشکری از غیر قریش تعیین نمیکرد. البته یک استثنا داشت و آن این بود که در میان قبایل قریش به بنی هاشم ولایت نمیداد!

در اینجا برای آشنایی بیشتر با افکار نژاد پرستانه عمر بعضی از سخنان معروف و مشهور عمر را نقل می کنیم:

الف) عرب به ملکیت کسی در نمی آید.
(7)

ب) برای عرب زشت است که بعضی از آنان بعضی دیگر را در ملکیت خود داشته باشند. (8)

ج) زبان مردم عجم را فرا نگیرید.
(9) هر کس به زبان فارسی سخن گوید کار ناشایستی مرتکب شده و هرکس کار ناشایستی انجام دهد، مروّتش از بین می رود. (10)

د) در وصیت او آمده است: تمامی اعراب از مال خدا آزاد شوند...
(11)

ن) هرگاه کارگزاران خود را به جایی می فرستاد با آنان شرط می کرد که: اعراب را نزنید که در نزد دیگران خوار می شوند. آنان را در جنگها زیاد نگه ندارید که موجب انحراف آنان خواهد شد. بالای سرشان نباشید که موجب محرومیت آنان می شود.
(12)

اسناد:
(1) برای آشنایی با نمونه ای از این مشورتها بنگرید به : تاریخ الخلفا . سیوطی . ص 144-143
(2) مروج الذهب . مسعودی 2/322
   
(3) تاریخ الخلفا ص 133
(4) معالم المدرستین. مولف. 2/364. به نقل از وافی چاپ اول 1412
(5) محاضرات الادباء ج3ص208، الایضاح ص280و286
(6) موطا 2/60 چاپ مصر 1343. ابی عمر بن الخطاب ان یورث احدا من الاعاجم الا احدا ولد فی ارض العرب
(7) الاموال ص197-199، الایضاح ص249، تاریخ الامم و الملوک ج2ص549، سنن بیهقی ج9ص74
(8) الکامل فی التاریخ ج2ص382، تاریخ الامم و الملوک ج2ص549
(9) اقتضاء الصراط المستقیم، ص162
(10) ربیع الابرار ج1ص796، تاریخ جرجان ص486
(11) المصنف ج8ص380، ج9ص168
(12) المصنف ج11ص325، تاریخ الامم و الملوک ج3ص273، مستدرک حاکم ج4ص439، حیاة الصحابه ج2ص82

 

(انتها نوشت:همانطور که مشاهده میکنید منبع هر سه مورد کتب اهل سنت می باشد پس قصدمان توهین و اهانت نیست!)