از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک*** چند روزی...
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ تیر ۱۳٩٢
 

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

زکجــــا آمده ام، آمدنم بهـــر چــه بود؟
به کجــا می روم؟ آخر ننمائی وطنم

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم

جان که از عالم علویست، یقین می دانم
رخت خود باز بر آنم که همانجــا فکنم

مـرغ بـاغ ملـــکوتم، نیم از عـالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنــــم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک


خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
بــه هوای سر کویش، پرو بـالی بزنم

تا به تحقیق مــرا منــزل و ره ننمائــی
یک دم آرام نگیــرم، نفسی دم نــزنم

من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم
آنکه آورد مـــرا، بــاز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم

شمس تبریز، اگر روی به من بنمائی
والله این قالب مردار، به هم درشکنم