از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

مناظره رسول خدا (با سران یهود و مسیحی و مادی گرا و زرتشتی و بت پرستان و مشرکان)
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢
 

امام صادق علیه السلام به واسطه پدران گرامیشان از امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:

جمعی از پیشوایان پنج فرقه یهود ، نصاری(مسحیان) و دهری (مادی گرا) و ثنویه (ظاهرا زرتشتیان) و مشرکان عرب (بت پرستان) ، طی یک تبانی و قرار در محضر رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر شده و شروع به مجادله و احتجاج نمودند.

یهودیان گفتند: اعتقاد ما این است که عزیر پسر خداست ، و نزد تو آمده ایم که در این باره مذاکره کنیم و نظر تو را بدانیم. اگر با ما هم عقیده شدی حق تقدم با ما است وگرنه با اعتقاد ما مخالف بوده و ما نیز خصم تو خواهیم شد.

و نصاری گفتند: ما عقیده داریم که مسیح پسر خداست و خدا با او متحد شده و نزد تو آمده ایم که نظرت را بدانیم و در صورت توافق ، ما حق تقدم خواهیم داشت وگرنه با تو مخاصمه خواهیم کرد.

سپس دهریه (مادی گرا) گفتند: ما معتقدیم موجودات جهان راآغاز و انجامی نیست و جهان قدیمی و همیشگی است و در این موضوع با تو بحث خواهیم کرد ، اگر با ما هم عقیده باشی البته برتری ما ثابت می شود و اگر مخالفت کنی با تو دشمنی خواهیم کرد.

و ثنویه مذهبان گفتند: اعتقاد ما این است که تدبیر جهان از دو مبدا نور و تاریکی سرچشمه میگیرد و نزدت آمده ایم تا در این عقیده با شما وارد بحث و مجادله شویم. اگر با ما موافق بودی که حق تقدم با ماست و در صورت مخالفت دشمن تو خواهیم شد.

 و در آخر بت پرستان اظهار نمودند: ما معتقدیم این بت ها خدایان ما هستند و ما آمده ایم تا در این عقیده با تو بحث کنیم. اگر توافق کردی تقدم ما ثابت خواهد شد ، و در صورت اختلاف نظر ، ما نیز همچون دیگران خصم تو خواهیم شد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

ایمان آوردم به خداوندی که یکتاست و شریکی ندارد و به هر معبودی جز او کافرم.

سپس به آنها گفت:...

لا اله الا الله

 خداوند مرا برای همه جهانیان مبعوث فرمود تا مردم را بشارت دهم و از عذاب او بترسانم تا بر تمام ایشان حجت و دلیل باشم. و مرا در همه جا حفظ فرمود و شر دشمنان و مخالفین مرا دفع نمود. سپس..


سپس رو به جماعت یهود کرده و فرمود: آیا به نزد من آمده اید تا بی دلیل عقیده تان را بپذیرم؟ گفتند: نه.

فرمود: بر چه اساسی معتقدید که عُزَیر[نبی] پسر خداست؟

گفتند: چون کتاب مقدس تورات را پس از متروک شدن احیا نمود و این کار را جز در مقام پسر خدا بودن انجام نداد....

فرمود: با این استدلال موسی به فرزندی خدا سزاوارتر از عزیر است.

زیرا تورات توسط او نازل شده ، و معجزات بسیاری که خود بر آنها واقفید از او مشاهده گردیده ، و بر اساس منطق شما باید موسی نیز دارای مقامی بالاتر از مقام عزیر-پسرخدا بودن- باشد.و دیگر اینکه اگر منظور شما از پسر خدا بودن اینستکه خداوند متعال همچون پدران دیگر با جفت خود نزدیکی نموده و در اثر این نزدیکی ، پسری مانند عزیر متولد شده ، در این صورت شما پروردگار جهان را یکی از موجودات مادی و محدود جهان پنداشته و به او صفاتی چون صفات مخلوقین داده اید.

گفتند: مراد ما این نیست ، زیرا بنا به گفته شما کفر و نادانی است. بلکه مقصود ما از پسر خدا بودن احترام و عظمت است. هرچند ولادتی در کار نباشد ، چنانکه شخص عالم و استاد به شاگردش می گوید:"ای پسر من" یا "تو پسر من هستی" ، و نظر او از این تعبیر تنها اظهار محبت است و احترام ، نه اثبات ولادت. و این سخن را به کسی می گوید که هیچ نسبتی میانشان نیست. و به همین تعبیر خداوند عزیر را از نظر شرافت و عظمت پسر خود برگزید نه بر اساس ولادت.

فرمود: با این توجیه نیز پاسخ شما همان بود که در ابتدا گفتم ، زیرا بر اساس این تعبیر ، موسی علیه السلام برای این مقام شایسته تر بوده است. بدرستیکه خداوند با اقرار اهل باطل آنانرا رسوا می کند ، و حجت را بر علیه ایشان برمیگرداند ، این توجیهی که بدان استدلال نمودید شما را به راهی دشوارتر از آنچه گفتید می اندازد. زیرا شما گفتید: یکی از بزرگانتان بدون اثبات ولادت به غریبه ای می گوید: "ای پسر من" و "تو پسر من هستی" و نیز به دیگری میگوید: "تو شیخ و استاد و پدر من هستی" و بدیگری می گوید:"تو آقای من هستی" و "ای آقای من" ، و هر چه احترامش بیشتر باشد آنسخن محترمانه تر خواهد شد. و بر اساس این عقیده لازم است موسی بن عمران برادر یا استاد یا پدر یا مولای خدای باشد ، تا فضیلت آنحضرت نسبت به عزیر فهمیده شود. و به نظر شما آیا صحیح است این سخنان درباره موسی –که از عزیر بالاتر است- نسبت به خدا داده شود؟!

یهودیان از پاسخ رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم  مات و مبهوت شده و گفتند: ای محمد ، اجازه بده درباره سخنانت تحقیق و تفکر کنیم.

فرمود: امیدوارم با قلب پاک و راه انصاف در گفتار و عقیده تان فکر کنید تا خداوند متعال راه را به شما بنمایاند.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد
سپس رو به جماعت نصاری کرده و فرمود: شما معتقدید که خداوند ازلی و قدیم ، با پسر خود ، حضرت مسیح متحد گشته است ، از شما میپرسم منظورتان در این گفتار مبهم چیست؟ آیا مرادتان این است که خدای ازلی و قدیم با اتحاد با یک موجود حادث تنزل کرده؟ و یا اینکه حضرت مسیح که موجودی محدود و حادث است بواسطه اتحاد با پروردگار قدیمی و ابدی ترقی نموده و برابر و یکی شده است؟ و یا اینکه این نهایت تعظیم و تکریم حضرت عیسی است؟

دو صورت اول بر اساس برهان عقلی محال است ، زیرا قدیم چگونه حادث می شود و یا اینکه حادث چگونه ممکن است به قدیم تغییر یابد ، بنابر این حادث از هر جهت ضد ، بلکه نقیض قدیم است ، و اجتماع آندو ممتنع و محال خواهد بود. و در صورت آخر پر واضح است که مسیح یکی از مخلوقات و بندگان برگزیده خداوند بوده و حادث خواهد شد و به هر شکل پسر خدا بودن مسیح و اتحاد خداوند با او محال و باطل است.

نصاری گفتند: ای محمد ، مقصود ما این است که خداوند در مورد مسیح معجزات شگفت انگیزی را بدست او جاری فرموده ، و به همین جهت موضوع پسر خدا بودن عیسی تنها جنبه احترام و تجلیل دارد و بس.

پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: حتما سخنی که به یهودیان گفتم شنیدید.

سپس گفتار خود درباره پسر خدا بودن عزیر نبی(علیه السلام) را تکرار فرمود.

و جماعت نصاری همه ساکت و مجاب شدند ، مگر یکی از آنان که رو به آنحضرت کرده و گفت: ای محمد ، مگر شما ابراهیم را خلیل الله نمی دانید؟ فرمود: همینطور است، پرسید: پس چرا با این عقیده ما که عیسی ابن الله است مخالفید؟

فرمود: این دو شباهتی با هم ندارند. اینکه ابراهیم خلیل خدا است ، خلیل از ماده خَلَّه به معنای احتیاج و فقر است و حقیقت معنای خلیل: شخص نیازمند و محتاج و فقیر است، و چون ابراهیم علیه السلام در نهایت استغنای نفس ، از دیگران دوری گزیده و تنها به سوی خداوند متعال روی آورده ، لقب خلیل را به او دادند ، و این معنا آنجا خود را به اوج خود میرسد که او را در منجنیق گذاشته و می خواستند به سوی آتش پرت کنند ، در اینجا جبرئیل علیه السلام از جانب خدا مامور شد تا او را یاری کند ، ولی حضرت ابراهیم علیه السلام در جواب گفت: هیچ حاجتی به غیر خدا ندارم و یاری او مرا بس است ، به همین دلیل ملقب به خلیل الله شد.

و اگر لغت خلیل را از ماده خِلَّه بگیریم معنایش: تحقیق در خلال معانی و توجه به لطائف و اسرار می شود ، و در این صورت نیز هیچ ارتباطی با استدلال شما نخواهد داشت ، که مستوجب تشبیه نمودن خداوند به خلق باشد. آیا نمی بینید اگر حضرت ابراهیم علیه السلام به سوی خدا منقطع نشده بود ، و بر اسرار و حقائق علوم دست نمی یافت خلیل خدا نمی شد؟!

ولی در موضوع توالد و تناسل به عکس است ، زیرا رابطه ی پدر و پسر یک امر حقیقی و ذاتی است ، هرچند پدر فرزند را دشنام دهد و از خود دور سازد ، زیرا معنای ولادت ، قائم به اوست(چدر برای همیشه مبدا تکون و ذاتا پدر آن فرزند است)

سپس اگر دلیل شما برای پسر خدا بودن حضرت مسیح ، اینستکه حضرت ابراهیم خلیل خداست ، لازم به این اعتقاد است که حضرت موسی نیز پسر خداست ، زیرا معجزاتی که از او صادر شده کمتر از معجزات حضرت عیسی نبوده است ، پس بگویید "موسی پدر خداست" بلکه همانطور که در احتجاج با یهودیان بیان شد جایز است بگویید : "موسی پدر ، آقا ، عمو ، رئیس و امیر خداست"

یکی از نصاری گفت: حضرت مسیح خود در انجیل می فرماید: "من بسوی پدر خود میروم".

رسول خدا فرمود: در صورت عمل به این کتاب ، این جمله در آن اینگونه آمده: "من به سوی پدر خود و شما میروم" ، پس لازم است اعتراف کنید که تمام مخاطبان عیسی پسر خدا هستند. و از همین جمله معلوم می شود که اطلاق "ابن الله" به حضرت عیسی هیچ اختصاص و ویژگی نداشته و تمام اصحاب و شنوندگان کلامش پسر خدایند. در صورتیکه آنان فاقد این امتیازات بودند. و شما خود این جمله را نقل می کنید ولی از مضمون آن غافلید و برخلاف گفته آن بزرگوار سخن می گویید.

و اگر مراد شما معنای ظاهری و لفظی کلمات "پدر" و "پسر" است ، پس چرا نمیگویید مراد از کلمه پدر ، حضرت آدم یا حضرت نوح است؟ زیرا آندو پیامبر گرامی ، پدران حقیقی حضرت مسیح و دیگرانند. و چطور می توانید این معنی حقیقی را نفی کنید و آن تصوراتی که خود اراده کرده اید باثبات برسانید؟!

مسیحیان پس از این استدلال پیامبر ساکت شده و گفتند: ما تا امروز هیچکس را در مقام بحث و جدل چون تو ندیده بودیم، فرصتی بده تا در این موضوع اندیشه کنیم.

لا اله الا الله


سپس آنحضرت رو به دهریه (مادی گرایان) کرده و فرمود:

روی چه اصلی معتقدید که همه اشیاء و موجودات جهان ، قدیم و همیشگی بوده و آغاز و انجامی ندارند؟

گفتند: ما تنها چیزی را می پذیریم که ببینیم و چون برای اشیاء نه ابتدایی دیده و نه فنا و انقضایی ، حکم می کنیم که موجودات همیشگی بوده و خواهند بود.

رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: آیا شما با چشم خود همیشگی بودن موجودات و قدیم و ازلی بودن آنها را دیده اید؟ اگر بگویید آری لازم است با همین عقل و قوای بدنی ، ابدی و ازلی باشید تا بتوانید تمام موجودات را به صفت قدیمی و ازلی بودن ببینید ، و این خلاف حس و عیان و مخالف شهود همه عقلای بشر است.

دهریه گفتند: آری ما قدیم بودن و بقای موجودات را ندیده ایم.

فرمود: پس چرا حکم به قدیم بودن و بقای موجودات می کنید ، با اینکه بنا به اعتقاد خودتان نه حدوث اشیاء را مشاهده کرده اید نه قدیم بودنشان را؟! و چگونه می توانید یکطرف را برگزیده و طرف دیگر را نفی کنید؟ آیا گردش شب و روز را نمی بینید که هر یکی پشت سر دیگری در جریان است؟ گفتند: آری.

فرمود: آیا این گردش و ترتیب در میان شب و روز از زمانهای گذشته بوده و خواهد بود؟

گفتند: آری. فرمود: آیا ممکن است شب و روز در یکجا جمع شوند؟ گفتند: نه ممکن نیست!

فرمود: در این صورت از هم جدا و منفصلند ، وقتی زمان یکی گذشت ، دیگری به دنبال آن جریان می یابد. گفتند: آری همینطور است.

فرمود: پس با این اعتراف ، به حادث بودن آنچه که از شب و روز تقدم و سبقت می گیرد بدون مشاهده حکم نمودید. پس منکر قدرت خداوند مشوید.

سپس فرمود: به عقیده شما آیا شب و روز ابتدا و پایانی دارد؟ یا ازلی و غیر متناهی است؟ در صورت نخست عقیده ما مبنی بر حدوث ثابت می شود و در صورت دوم ، چگونه ممکن است چیزی که پایانی دارد از جهت آغاز نامتناهی باشد؟

گفتند: درست است.

فرمود: شما به قدیم بودن عالم معتقدید و منکر حدوث آن می باشید ، آیا پیرامون آن تحقیق و تاملی کرده اید؟ گفتند: آری. فرمود: آیا نمیبینید که تمام اشیاء و موجودات جهان به هم محتاج و مرتبط ، و در وجود و بقاء به یکیدیگر نیازمندند؟ مگر نمیبینید در برقراری یک عمارت لازم است تمام اجزاء دست به دست هم دهند تا ساختمانی برقرار گردد؟ و همینطور سایر اشیاء جهان.

پس چنانچه این احتیاج و ارتباط در تمام موجودات جهان حاکم است، چگونه می توانیم آن را قدیم و ثابت بدانیم؟ و معنی حادث چه می شود ، و آیا اینها که می گویید قدیمند؟ اگر حادث بودند چه می شد؟
جماعت دهریه در برابر استدلال رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مبهوت و حیران شده و از شرح معنای حادث درماندند. زیرا هر وصفی در بیان حادث با مشخصات موجوداتی که –به نظر آنان- قدیم بود تطبیق میکرد و به همین خاطر زبانشان بند آمده و گفتند در این باره بدقت فکر و تامل خواهیم کرد.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد
سپس رسول خدا رو به جماعت ثنویه (ظاهرا زرتشتیان) – معتقدان به خدای نور و خدای ظلمت- کرده و فرمود: از چه نظر به این معنی معتقد شدید؟

گفتند ما معتقدیم که جهان رو دو قسمت تشکیل شده: یا خیر و نیکو ، یا شر و بدی ، و دریافتیم که این دو ضد مخالف یکدیگرند. پس از اینجا حکم می کنیم که خالق خیر غیر از خالق شر است ، زیرا یک خالق دو عمل ضد هم را انجام نمی دهد.

بلکه هرکدام را خالقی است. چنانکه برف نمیتواند حرارت ایجاد کند ، همانطور که آتش محال است مبدا سردی هم باشد. بنابراین معتقد شدیم که نور و ظلمت دو خالق قدیم جهان و جهانیان هستند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: آیا این همه رنگ های متنوع را نمی بینید؟

مگر قبول ندارید هر کدام از آنها ضد و مخالف دیگری است، پس دو نوع از آنها در یک مورد جمع نمی شوند ، چنانکه گرما و سرما ضد همدیگرند؟ گفتند: آری.

فرمود: پس برای چه به تعداد هر رنگی به خالق قدیمی معتقد نشدید؟ و به نظر شما آیا هر ضدی محتاج خالق مستقلی نیست؟ دهریه ساکت شدند.

سپس فرمود: بنا به اعتقاد شما چگونه ممکن است نور و ظلمت در اداره تشکیلات جهان دست به دست هم داده باشند ، در حالی که نور بنا به طبعش میل به صعود دارد و ظلمت تمایل به نزول و هبوط؟ آیا دو نفر که در خلاف هم پیوسته در حال حرکتند می توانند در یک جا به هم رسند و ملاقات کنند؟ گفتند: نه امکان ندارد.

فرمود: پس لازم است که نور و ظلمت نتوانند با هم اجتماع کنند ، چرا که آن دو مخالف هم بوده و پیوسته در جهت خلاف هم در حرکتند. بتابراین استدلال آیا ممکن است جهان از اجتماع دو ضد و مخالف حادث و متشکل شده باشد؟

جماعت دهریه گفتند: به ما مهلتی ده تا کاملا در کارمان اندیشه کنیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد


سپس رو به مشرکان عرب (بت پرستان) کرده و فرمود: چرا بتان را پرستش کرده و از پروردگار جهان دست کشیده اید؟

گفتند: با اینکار به خداوند تقرب می جوییم.

فرمود: مگر این بتان شنوا بوده و از خدایشان اطاعت نموده و او را عبادت می کنند تا شما بواسطه تعظیم آنها به خداوند تقرب جویید؟ گفتند: نه.

فرمود: مگر شما خودتان آنها را نتراشیده‌اید؟ گفتند: آری. فرمود: باین ترتیب اگر آنها شما را عبادت کنند شایسته‌ تر است تا شما آنها را. (چون بتان مخلوق و شما خالقید) در این صورت خدایی که عارف به مصالح و عواقب، و حکیم در تعیین تکلیفتان می باشد آیا شما را به این عبادت امر کرده است؟! بت پرستان پس از این کلام با هم اختلاف کرده و گروهی گفتند: خداوند در پیکرهای مردانی حلول کرده که به شکل این بتان بودند. و بر این اساس آنها را صورتگری نمودیم.

و منظور ما از توجه به این بتان تعظیم همان هیاکل است.

و جمعی دیگر گفتند: این بتان مطابق صورت اقوام گذشته‌ای هستند که پرهیزگار و عابد بودند، و نظر ما از عبادت آنها تعظیم و تجلیل خداوند می ‌باشد و گروه دیگری گفتند: آنگاه که خداوند آدم را آفریده و فرشتگان را امر نمود تا او را سجده کنند ما از این امر که وسیله تقرب به پیشگاه خداوند بود محروم شدیم، پس برای جبران آن صورت آدم را به شکلهای مختلفی ساختیم و در مقابلش به قصد تقرب بخداوند سجده می‌کنیم. همچون سجده فرشتگان بر آدم، که به قصد تقرب به خدا بود، چنان که سجده شما در محرابهای مسجد، به قصد آن است که به محاذات کعبه‌اید. و در مقابل کعبه نیز به نیت پروردگار با عظمت و جلال عبادت و سجده می‌کنید، نه خود کعبه.
.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همه شما راه خطا پیموده و از راه حقیقت منحرف شده‌اید.
سپس رو به گروه نخست کرده و فرمود: این سخن شما که خداوند در پیکرهای جمعی که به شکل این بتان بودند حلول کرده، در نهایت ضعف است، چرا که با این کلام می ‌باید خداوند مانند مخلوقات: محتاج، محدود و حادث باشد. و با این حلول، آیا خداوند جهان در چیزی محدود و محاط نخواهد شد؟ و در صورت حلول هیچ وجه تمایزی میان پروردگار و سایر خصوصیاتی که در اجسام حلول می‌کند: همچون رنگ و طعم و بو و نرمی و زبری و سنگینی و سبکی، پدیدار خواهد شد؟ و چگونه می‌شود که آن جسم محیط: حادث، و آنچه در محیط او واقع شده قدیم باشد؟ و باید بعکس باشد، یعنی محیط قدیم و محاط [همان که محدود به او شده] حادث باشد. و چگونه می ‌شود پروردگاری که آفریننده همه موجودات است، محتاج به محل (محل حلول) باشد؟ در حالی که خداوند با عظمت و جلال، ازلی و ابدی است، (یعنی: خداوند پیش از محل و پیش از موجودات جهان، برخوردار از هستی و غنا بوده است)، و چون خداوند را به واسطه حلول کردن او با صفات پروردگار در معرض زوال و حدوث قرار دهید، و در نتیجه معلوم است آنچه زایل و حادث شود فانی است. آری حال و محال (هر چه در چیزی حلول می‌کند و آنچه در آن حلول می‌شود) با این صفات (حدوث، تغییر، زوال و فناء) متصف می‌شود، و اینها همه کاشف از تغییر ذات شی‌ء است.

و اگر شما بر این اعتقادید که حلول موجب تغییر نیست، باید حرکت و سکون، و سیاه شدن و سفید و رنگارنگ شدن را نیز موجب تغییر ندانید و عارض شدن هر یک از حالات را تجویز نموده، و خداوند را با صفات ممکنات وصف کنید، در نتیجه از ابراز این عقیده که پروردگار جهان حادث و محدود و محتاج و ضعیف است هیچ ابایی نخواهید داشت. هر چند عزت و عظمت خداوند از این پیرایه‌ها برتر و متعالی است.

سپس فرمود: بنا بر این وقتی اعتقاد «حلول خدا در چیزی» باطل شود، پایه و اساس گفتارتان رو به فساد و تباهی گراید.

گروه نخست از بت پرستان با شنیدن استدلال پیامبر صلی الله علیه و آله ساکت شده و گفتند: در این موضوع خوب فکر می‌کنیم آنگاه پاسخ شما را می ‌دهیم .

سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله روی به گروه دوم کرده و فرمود: اگر شما معتقدید که به نیت صورتهای گذشتگان خداپرست خود سر بر آستان بتها گذاشته و آنها را تعظیم می‌کنید، پس دیگر چه جایی برای اظهار بندگی پروردگار جهانیان باقی می‌نهید!؟

مگر نمی‌دانید که از جمله اسباب و لوازم تعظیم و عبادت خداوند این است که او را در این صفات با بندگان مساوی ندانیم؟! مثلا اگر شما از سلطان مقتدری به اندازه تعظیم و خضوعی که از نوکران او بجا می‌آورید تجلیل کنید، به او اهانت نموده‌اید، و اگر فرد بزرگی را از نظر احترام و تعظیم با فرد کوچکی برابر بدانید، آیا به آن شخص توهین نکرده‌اید؟! گفتند: آری..

فرمود: پس شما با برابر قراردادن خضوع و عبادت خداوند با بتان آیا به مقام عظمت و جلال پروردگار توهین نکرده‌اید؟! آنان گفتند: در کار خود اندیشه خواهیم کرد. و سپس ساکت شدند

سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به گروه سوم از بت پرستان فرمود: شما جماعت مسلمان را با خودتان مقایسه نمودید، در حالی که ما همچون شما نیستیم. زیرا ما بندگان خدا، آفریده و دست پرورده اوییم، گوش بفرمان و تسلیم نواهی او هستیم، و خداوند را همان گونه که اراده فرموده عبادت می‌کنیم، و چون ما را به کاری امر فرمود همان را انجام دهیم و نباید از آن اوامر تجاوز کرده و بنا بر میل و تشخیص خودمان عمل کنیم، زیرا در این صورت ممکن است با آن خصوصیات پسندیده واقع شود ولی امکان دارد با نحوه دیگر در نهایت درجه کراهیت یا حرمت قرار گیرد. با اینکه ما را از اظهار نظر در مقابل دستوراتش نهی فرموده است.

آری چون فرموده است هنگام عبادت به جانب کعبه متوجه باشیم، امتثال امر نموده و اطاعت می‌کنیم، سپس فرموده در سایر شهرها نیز به محاذات کعبه او را عبادت کنیم ما نیز پذیرفتیم و از حدود اوامر او تجاوز نکردیم. و در مساله سجده فرشتگان بر آدم، خداوند متعال سجده را بر خود آدم امر فرمود نه بر صورت او، و از آنجا که سجده را بر فرشتگان فرض نموده این تکلیف بر آنان بوده نه بنی آدم، پس هر مقایسه‌ای بیجا است و چه می‌دانید شاید از این عمل خودسرانه شما ناراضی باشد.

آنگاه پیامبر فرمود: اگر کسی شما را در روز معینی به خانه‌اش دعوت کند، آیا این حق را دارید که پس از قبول دعوت در روز دیگری به خانه او بروید؟ و یا به خانه دیگر او بی ‌دعوت بروید؟ و یا اگر کسی به شما لباس، یا برده، یا مرکبی عطا کند می‌توانید برگیرید؟ گفتند: آری. فرمود: آیا می‌شود لباس، برده، یا مرکب دیگر او را تصرف نمایید؟

گفتند: خیر، زیرا معلوم نیست در قسمت دوم مانند قسمت نخست مجاز باشیم.

فرمود: آیا تصرف بی‌اجازه در امور خداوند بدتر است، یا در امور بندگان خدا؟

گفتند: بلکه خداوند مقدم و اولی است که بی‌اجازه او در امورش تصرف نکنیم.

فرمود: پس برای چه این گونه عمل می کنید و چه زمان شما را امر به سجده این صورتها نمود؟! بت پرستان گفتند: در کار خود بدقت می‌اندیشیم، و لب فرو بستند.

لا اله الا الله

امام صادق علیه السلام فرمود: بخدا سوگند، هنوز سه روز بر این جماعت بیست و پنج نفره نگذشته بود که همگی به محضر پیامبر خدا حاضر شده و مسلمان شدند و گفتند: اینگونه استدلالی را نشنیده بودیم، و گواهی می‌دهیم که تو فرستاده و رسول خدایی.

سپس امام صادق از امیر المومنین علی علیهما السلام نقل نمود که فرموده خداوند آیه شریفه :

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِم یَعْدِلُونَ (آیه اول سوره انعام)

ستایش خدایى را که آسمانها و زمین را آفرید

و تاریکیها و روشنایى را پدید آورد

با این همه کسانى که کفر ورزیده‏اند [غیر او را] با پروردگار خود برابر مى ‏کنند

را به عنوان ابطال و رد سه عقیده از عقائد ملل نازل فرمود

جمله نخست [سپاس و ستایش خدایی را که آسمان و زمین را آفرید] اشاره بر رد و ابطال دهریه است که معتقد به قدیمی و ازلی بودن موجوداتند

و قسمت دوم آیه [و تاریکی و روشنایی ها را پدید آورد] اشاره به ابطال نظر دوخدایی ها است که معتقدند تدبیر جهان به دست نور و ظلمت است

و قسمت آخر آیه [با این همه کسانی که کفر ورزیدند غیر او را با با پروردگار خود برابر می کنند] اشاره بر رد و ابطال مشرکان بت پرست دارد.

و سپس خداوند سوره «قل هو الله احد» را نازل فرمود که اشاره بر رد جماعتی است که برای خداوند متعال مثل و نظیر  یا ضد و ندی قائلند!


امیرالمومنین علی علیه السلام ادامه داد که: سپس رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رو به اصحاب کرده و فرمود: بگویید:

«ایاک نعبد»

یعنی خداوند یگانه را عبادت و پرستش می کنیم ، نه همچون اعتقاد دهریه که می گویند اشیاء همگی قدیم و همیشگی اند

و نه مانند ثنویه که معتقدند: نور و ظلمت ، جهان را تدبیر می کند ،

و نه چون بت پرستان که می گویند: «بت ها خدایان ما هستند» ،

پس هیچ چیز را با تو شریک نمیگیریم ، و جز تو خدایی را نمیخوانیم ، همچون اعتقاد این کفار ، و نه مانند یهود و نصاری که برایت قائل به فرزندند ،

و خداوندا تو از تمام این پیرایه ها برتری!

اللهم صل علی محمد و آل محمد

منبع: کتاب شریف احتجاج ، شیخ طبرسی (ره)