از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

بدبختی زنان در طول تاریخ غرب
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠
 

از میان کتابهای خاکخورده قدیمی کتابخونه یه کتاب پیدا کردم در مورد حقوق زنان
(این مخلوقاتی که همیشه در طول تاریخ مورد آزار و اذیت جنس مخالف بوده و هست)
با خوندن مطالبش سخت تکون خوردم و تصمیم گرفتم قسمتی از مطالبش رو براتون به نمایش بذارم تا شما هم بخونید:
در دنـیـاى غـرب ، از قرن هفدهم به بعد، پا به پاى نهضتهاى علمى و فلسفى ، نهضتى در زمینه مسائل اجتماعى و به نام (حقوق بشر) صورت گرفت .


این گروه حق عظیمى بر جامعه بـشـریـت دارنـد. شـایـد بـتـوان ادعـا کـرد کـه حـق ایـنها بر جامعه بشریت از حق مکتشفان و مخترعان بزرگ کمتر نیست.
اصل اساسى مورد توجه این گروه این نکته بود که انسان بالفطره و به فرمان خلقت و طبیعت ، واجد یک سلسله حقوق و آزادیها است . این حقوق و آزادیها را هیچ فرد یا گروه به هیچ عنوان و با هیچ نام نمى توانند از فرد یا قومى سلب کنند، حتى خود صاحب حق و نیز نـمـى تـوانـد بـه مـیـل و اراده خـود، آنـهـا را بـه غـیـر منتقل نماید و خود را از اینها عریان و منسلخ سازد؛ و همه مردم اعم از حاکم و محکوم ، سفید و سیاه ، ثروتمند و مستمند در این حقوق و آزادیها با یکدیگر (متساوی و) برابرند.
این نهضت فکرى و اجتماعى ثمرات خود را ظاهر ساخت ، اولین بار در انگلستان و سپس در امریکا و بعد در فرانسه به صورت انقلابها و تغییر نظامها و امضاء اعلامیه ها بروز و ظهور نمود و به تدریج به نقاط دیگر سرایت کرد.
در قـرن نـوزدهـم افـکـار تـازه اى در زمـیـنـه حـقـوق انـسـانـهـا در مـسائل اقتصادى و اجتماع و سیاسى پیدا شد و تحولات دیگرى رخ داد که منتهى به ظهور سـوسـیـالیـزم و لزوم تـخـصـیـص مـنـافـع بـه طـبـقـات زحـمـتـکـش و انتقال حکومت از طبقه سرمایه دار به مدافعان طبقه کارگر گردید.
تـا اواخـر قـرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، آنچه درباره حقوق انسانها گفتگو شده و یا عـمـلا اقـدامـى صورت گرفته مربوط است به حقوق ملتها در برابر دولتها و یا حقوق طبقه کارگر و زحمتکش در برابر طبقه کارفرما و ارباب . در قرن بیستم مساله حقوق زن  در بـرابـر حـقـوق مـرد مطرح شد و براى اولین بار در اعلامیه جهانى حقوق بـشـر کـه پـس از جـنـگ جـهـانـى دوم در سـال 1948 مـیـلادى از طـرف سـازمـان ملل متحد منتشر گشت ـ تساوى حقوق زن و مرد صریحا اعلام شد.
در هـمـه نـهضتهاى اجتماعى غرب ، از قرن هفدهم تا قرن حاضر، محور اصلى دو چیز بود: (آزادى ) و (تـسـاوى ). و نـظـر بـه ایـنـکه نهضت حقوق زن در غرب ، دنباله سایر نـهـضـتـهـا بـود، و بـعـلاوه تـاریخ حقوق زن در اروپا از نظر آزادیها و برابریها فوق العاده مرارتبار بود، در این مورد نیز، جز درباره (آزادى ) و (تساوى ) سخن نرفت .
پـیـشـگـامـان ایـن نـهـضـت ، آزادى زن و تـسـاوى حـقـوق او را بـا مـرد مـکـمـل و متمم نهضت حقوق بشر که از قرن هفدهم عنوان شده بود ـ دانستند و مدعى شدند که بدون تامین آزادى زن و تساوى حقوق او با مرد سخن از آزادى و حقوق بشر بى معنى است ، و بـعلاوه ، همه مشکلات خانوادگى ناشى از عدم آزادى زن و عدم تساوى حقوق او با مرد اسـت و بـا تـامـیـن ایـن جـهـت ، مـشـکـلات خـانـوادگـى یـک جـا حل مى شود...
...زن و مرد در انسانیت برابرند ولی دو گونه انسانند با دو گونه خصلتها و دو گونه روانشناسی، و این اختلاف ناشی از عوامل جغرافیایی و یا تاریخی و اجتماعی نیست ، بلکه طرح آن در متن آفرینش ریخته شده
طبیعت از این دو گونگی ها هدف داشته است و هر گونه عملی بر ضد طبیعت و فطرت عوارض نامطلوبی را به بار می آورد.
ما همانطور که آزادی و برابری انسانها را از طبیعت الهام گرفته ایم درس یک گونگی و یا دو گونگی حقوق زن و مرد را و همچنین اینکه اجتماع خانوادگی یک اجتماع نیمه طبیعی است یا نه ، باید از طبیعت الهام بگیریم
این مساله لااقل قابل طرح است که آیا دوجنسی شدن حیوانات و از آن جمله انسان یک امر تصادفی و یا اتفاقی است یا جزء طرح خلقت است...؟!
... انسان بودن زن موجب فراموشی زن بودن وی گردید
حقیقت اینست که این بی توجهی را نمی توان تنها به حساب یک غفلت فلسفی ناشی از شتابزدگی گذاشت عوامل دیگری در کار بود که می خواست از عنوان آزادی و تساوی زن استفاده کند
یکى از آن عوامل این بود که مطامع سرمایه داران در این جریان بى دخالت نبود. کارخانه داران بـراى ایـنکه زن را از خانه به کارخانه بکشند و از نیروى اقتصادى او بهره کشى کـنـنـد، حـقـوق زن ، اسـتـقـلال اقـتـصادى زن ، آزادى زن ، تساوى حقوق زن با مرد را عنوان کردند و آنها بودند که توانستند به این خواسته ها رسمیت قانونى بدهند.
ویـل دورانـت در فـصـل نـهـم از کـتـاب لذات فـلسـفـه ، پـس از نقل برخى نظریات تحقیر آمیز نسبت به زن از ارسطو و نیچه و شوپنهاور و برخى کتب مـقـدس یـهـود، و اشـاره به اینکه در انقلاب فرانسه با آنکه سخن از آزادى زن هم بود اما عـمـلا هـیـچ تـغـیـیـرى رخ نـداد مـى گـویـد:« تـا حـدود سـال 1900 زن بـه سـخـتى داراى حقى بود که مرد ناگزیر باشد از روى قانون آن را مـحـتـرم بـدارد» .آنـگـاه دربـاره عـلل تـغییر وضع زن در قرن بیستم بحث مى کند، و مى گـویـد:«آزادى زن از عـوارض انـقلاب صنعتى است» سپس به سخن خود چنین ادامه مى دهد:
«... زنـان کـارگـران ارزانـتـرى بـودند و کارفرمایان آنان را بر مردان سرکش سنگین قیمت ترجیح مى دادند. یک قرن پیش در انگلستان کار پیدا کردن بر مردان دشوار گشت اما اعـلانـها از آنها مى خواست که زنان و کودکان خود را به کارخانه بفرستند... نخستین قدم بـراى آزادى مـادران بـزرگ مـا قـانون 1882 بود. به موجب این قانون زنان بریتانیاى کبیر از امتیاز بى سابقه اى برخوردار مى شدند و آن اینکه پولى را به دست مى آوردند حـق داشـتـنـد کـه براى خود نگه دارند
 این قانون اخلاقى عالى مسیحى را کارخانه داران مـجـلس عـوام وضع کردند تا بتوانند زنان انگلستان را به کارخانه ها بکشانند. از آن سـال تـا به امسال سودجوئى مقاومت ناپذیرى آنان را از بندگى و جان کندن در خانه رهانیده ، گرفتار جان کندن در مغازه و کارخانه کرده است...»
تـکـامـل ماشینیسم ، و رشد روز افزون تولید به میزان بیش از حد نیاز واقعى انسانها، و ضـرورت تـحـمـیـل بـر مـصـرف کننده با هزاران افسون و نیرنگ ، و فوریت استخدام همه وسـائل سـعـى و بـصـرى و فـکـرى و احـسـاس و ذوقـى و هـنـرى و شـهـوانـى بـراى تـبـدیـل انـسـانـهـا به صورت عامل بى اراده مصرف ، بار دیگر ایجاب کرد که سرمایه دارى از وجود زن بهره کشى کند، اما نه از نیروى بدنى و قدرت کار زن به صورت یک کـارگر ساده و شریک با مرد در تولید، بلکه از نیروى جاذبه و زیبایى او و از گرو گـذاشـتن شرافت و حیثیتش و از قدرت افسونگرى او در تسخیر اندیشه ها و اراده ها و مسخ آنها و در تحمیل مصرف بر مصرف کننده و بدیهى است که همه اینها به حساب آزادى او و تساویش با مرد گذاشته شد.
سـیـاسـت نـیـز از اسـتـخـدام ایـن عـامل غافل نماند. ماجراهایش را مرتب در جرائد و مجلات مى خـوانـیـد، در هـمـه اینها از وجود زن بهره کشى شد و زن وسیله اى براى اجراى مقاصد مرد قرار گرفت اما در زیر سرپوش آزادى و تساوى .
بـدیـهـى است که جوان قرن بیستم هم از این فرصت گرانبها غفلت نکرد، براى اینکه از زیر بار تعهدات سنتى نسبت به زن شانه خالى کند و ارزان و رایگان او را شکار کند و به چنگ آورد، از همه بیشتر بر بیچارگى زن و تبعیضهاى ناروا نسبت به او اشک تمساح ریـخـت ، تا آنجا که به خاطر اینکه در این جهاد مقدس ! بهتر شرکت کند ازدواج خود را تا حدود چهل سالگى به تاخیر انداخت و احیانا براى همیشه «مجرد» ماند!!!
شـک نـیـسـت کـه قـرن ما یک سلسله بدبختیها از زن گرفت ، ولى سخن در این است که یک سـلسـله بدبختیهاى دیگر براى او ارمغان آورد، چرا؟ آیا زن محکوم است به یکى از این دو سـختى و جبرا باید یکى را انتخاب کند؟ یا هیچ مانعى ندارد که هم بدبختیهاى قدیم خود را طرد کند و هم بدبختیهاى جدید را؟
حـقـیـقـت ایـن اسـت کـه هـیـچ جـبـرى وجـود نـدارد. بـدبـخـتـیـهـاى قـدیـم غـالبـا معلول این جهت بود که انسان بودن زن به فراموشى سپرده شده بود و بدبختیهاى جدید از آن است که عمدا یا سهوا زن بودن زن و موقع طبیعى و فطرى اش ، رسالتش ، مدارش ، تقاضاهاى غریزى اش ، استعدادهاى ویژه اش ، به فراموشى سپرده شده است .
عـجـب این است که هنگامى که از اختلافات فطرى و طبیعى زن و مرد سخن مى رود، گروهى آن را بـه عـنـوان نـقـص زن و کـمال مرد و بالاخره چیزى که موجب یک سلسله برخورداریها بـراى مـرد و یـک سـلسـله مـحـرومـیـتـهـا بـراى زن اسـت تـلقـى مـى کـنـنـد، غـافـل از ایـنـکـه نـقـص و کـمـال مـطـرح نـیـسـت ؛ دسـتـگـاه آفـریـنـش نـخـواسـتـه یـکـى را کامل و دیگرى را ناقص ، یکى را برخوردار و دیگرى را محروم و مغبون بیافریند.
این گروه ، پس از این تلقى منطقى و حکیمانه ! مى گویند بسیار خوب ، حالا که در طبیعت چنین ظلمى بر زن شده و ضعیف و ناقص آفریده شده ، آیا ما هم باید مزید بر علت شویم و ظـلمـى بر ظلم بیفزاییم ؟ آیا اگر وضع طبیعى زن را به فراموشى بسپاریم انسانى تر عمل نکرده ایم ؟
اتـفـاقـا قـضـیـه بـرعـکـس اسـت ، عـدم تـوجـه بـه وضع طبیعى و فطرى زن بیشتر موجب پـایمال شدن حقوق او مى گردد. اگر مرد در برابر زن جبهه ببندد و بگوید تو یکى و مـن یـکـى ، کـارهـا، مـسـولیـتـهـا، بـهـره هـا، پـاداشـهـا، کـیـفـرهـا هـمـه بـایـد مـتـشابه و هـمـشـکـل بـاشد، در کارهاى سخت و سنگین باید با من شریک باشى ، به فراخور نیروى کـارت مـزد بـگـیـرى ، تـوقـع احترام حمایت از من نداشته باشى ، تمام هزینه زندگیت را خـودت بـر عـهـده بـگـیـرى ، در هـزیـنـه فـرزنـدان بـا مـن شـرکـت کـنـى ، در مـقـابـل خطرها خودت را از خودت دفاع کنى ، به همان اندازه که من براى تو خرج مى کنم تو باید براى من خرج کنى و ... در این وقت است که کلاه زن ، سخت پس معرکه است زیرا زن بالطبع نیروى کار و تولیدش از مرد کمتر است و استهلاک ثروتش بیشتر. به علاوه بـیـمـارى مـاهـانـه ، نـاراحـتـى ایـام بـاردارى ، سـخـتـیـهـاى وضـع حمل و حضانت کودک شیرخوار، زن را در وضعى قرار مى دهد که به حمایت مرد و تعهداتى کـمـتـر و حـقـوقـى بـیـشتر نیازمند است . اختصاص به انسان ندارد همه جاندارانى که به صـورت «زوج» زندگـى مـى کـنند چنینند، در همه این نوع جانداران ، جنس نر به حکم غریزه به حمایت جنس ماده برمى خیزد.
در نـظـر گرفتن وضع طبیعى و فطرى هر یک از زن و مرد، با توجه به تساوى آنها در انـسـان بـودن و حـقـوق مشترک انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبى قرار مى دهد که نه شخصش کوبیده شود و نه شخصیتش .
بـراى ایـنکه اندکى آگاهى بیابیم که به فراموشى سپردن موقعیت فطرى و طبیعى هر یک از زن و مرد، و تنها تکیه بر آزادى و تساوى کردن به کجا منتهى مى شود، بهتر است بـبـینیم آنانکه پیش از ما در این راه افتاده اند و به پایان راه رسیده اند چه مى گویند و چه مى نویسند.
در مجله خواندنیها شماره 79 از سال 34 مورخه 4 تیرماه 53 مقاله اى از مهنامه شهربانى تـحـت عـنـوان «سرگـذشـتـهـایـى از زنـان کـارگـر در جـامـعـه امـریـکـا» نقل کرده است . این مقاله ترجمه اى است از مجله کورونت .
ایـن مـقـاله مـفـصـل و خـوانـدنـى اسـت . ابـتـدا درد دل خـانـمـى را نـقـل مـى کـنـد کـه چـگـونـگـى بـه عنوان تساوى زن و مرد، رعایتهایى که سابقا از زنان کـارگـر مـى شد که مثلا وزنه هاى بیش از 25 پوندى را بلند نکنند، در حالى که براى مـردان چـنـین محدودیتى وجود نداشت دیگر امروز وجود ندارد. او مى گوید: حالا شرایط کار در کارخانه جنرال موتور ایالت اهایو یا به عبارت بهتر همان جایى که قریب 2500 زن در حـال زجـر کـشـیـدن هـسـتـنـد تـغـیـیـر یـافـتـه اسـت ... خـانـم مـذکـور هـمـچـنـین خود را در حال نگهداشتن یک ماشین بخار بسیار قوى ، یا پاک کردن یک تنور فلزى 25 پوندى که چند لحظه قبل مرد قوى هیکلى آن را جاى گذاشته مى بیند. و با خود مى گوید سر تا پا کوفته و مجروح شدم . او مى گوید: در هر دقیقه باید یک دسته 25 تا 50 اینچى را که بـالغ بـر 35 پـونـد وزن دارد بـه قلابها آویزان کنم ، همیشه دستهایم متورم و دردآلود است .
ایـن مـقـاله سـپـس درد دلهـا و تـشـویـش و اضطرابهاى خانم دیگرى را بازگو مى کند که شوهرش یک ملوان نیروى دریایى است و اخیرا دریاسالار تصمیم گرفته است تعدادى زن را در کشتى مردان به کار بگمارد. مى نویسد: در این میان نیروى دریایى یک کشتى را با 40 زن و 480 مـلوان مـرد بـه مـامـوریـت فـرسـتاد. اما وقتى این کشتى پس از اولین سفر دریـایـى مـخـتـلط خود به بندر بازگشت ترس و وحشت همسران ملوان ها مورد تایید قرار گـرفـت . زیـرا بـه زودى مـعلوم شد که نه تنها داستانهاى عشقى زیادى در کشتى اتفاق افتاده ، بلکه اغلب زنان به جاى یک نفر با چند نفر آمیزش ‍جنسى داشته اند.
مـى نـویـسـد: در ایـالت فـلوریـدا، نگرانى بعد از آزادى ، گریبانگیر «زنان بیوه» گردیده است . زیرا یکى از قضات این ایالت به نام «توماس تستا» خیرا قانونى را کـه بـراى زنـان بـیـوه تـا 500 دلار بـخـشـودگـى مـالیاتى در نظر گرفته بود غیر قانونى اعلام کرده است و اظهار مى دارد که این قانون تبعیضى علیه مردان به شمار مى رود.
آنگاه اضافه مى کند: خانم مک دانیل در دستهایش احساس سوزش مى کند، خانم استون (آنکه شـوهـرش ملوان بود) دچار تشویش و اضطراب گردیده است . زنان بیوه ایالت فلوریدا جـریـمـه نقدى شده اند و سایرین هم هر یک به سهم خود طعم آزادى را خواهند چشید. براى خیلى ها این سوال پیش آمده است که آیا خانمها بیش از این چیزى که کسب کرده اند، از دست نداده اند.
حالا دیگر بحث بى فایده است ، زیرا این بازى شروع شده و تماشاچیان تازه موفق به پـیـدا کـردن صـنـدلیهاى خود شده اند، امسال قرار است بیست و هفتمین ماده اصلاحى قانون اسـاسـى کـشور امریکا تصویب شود و به موجب آن کلیه برتریهاى ناشى از جنسیت غیر قـانـونـى اعلام گردد... و بدین ترتیب اظهارات رسکوباوند استاد دانشکده حقوق هاروارد که آزادى زنان را مبداء نتایج تاسف آور مقام قانونى زن در کشور امریکا مى خواند، تحقق خواهد پذیرفت ...
یـکـى از سـنـاتـورهاى ایالت کارولیناى شمالى به نام «جى اروین » بعد از مطالعه جامعه امریکایى زنان و مردان متساوى الحقوق پیشنهاد مى کند: قوانین خانوادگى همه باید تغییر کند، دیگر مردان نباید مسئول قانون تامین مخارج خانواده باشند...
ایـن مـجـله مـى نـویـسـد خانم مک دانیل مى گوید: یکى از زنان به علت برداشتن وزنه هاى سـنـگـیـن دچار خونریزى داخلى شده است ما مى خواهیم به وضع سابق برگردیم ، دلمان مـى خـواهـد مـردان با ما مثل زن رفتار کنند نه مثل یک کارگر. براى طرفداران آزادى زنان ایـن مـوضوع خیلى ساده است که در اتاقهاى مجلل خود بنشینند و بگویند زنان و مردان با هم برابرند، زیرا تاکنون گذارشان به کارخانه ها نیافتاده است . آنها خبر ندارند که بـیـشـتـر زنـان مزدبگیر این کشور باید مثل من در کارخانه ها کار کنند و جان بکنند. من این برابرى را نمى خواهم ، زیرا انجام کارهاى مخصوص ‍مردان از عهده ام برنمى آید. مردان از نـظـر جـسـمـى از مـا قـویـتـرنـد و اگـر قرار باشد که ما با آنها رقابت شغلى داشته باشیم و کارمان نسبت به کار آنها سنجیده شود من به سهم خود ترجیح مى دهم که از کار بـرکنار شوم . امتیازاتى را که زنان کارگر ایالت اهایو از دست داده اند به مراتب بیش از آن مزایایى است که توسط قانون حمایت کارگران کسب کرده اند. ما شخصیت زن بودن را از دسـت داده ایـم ، مـن نـمـى توانم بفهمم از آن وقتى که آزاد شده ایم چه چیزى عایدمان شـده اسـت ، البـتـه امـکان دارد عده معدودى از زنان وضعشان بهتر شده باشد ولى مسلما ما جزء آنها نیستیم .
این بود خلاصه اى از آن مقاله از محتواى مقاله پیدا است که این بانوان از ناراحتیهایى که بـه نام آزادى و برابرى بر آنها تحمیل شده است آن چنان به ستوه آمده اند که دشمن این دو کـلمـه شـده انـد. غافل از اینکه این دو کلمه گناهى ندارند. زن و مرد دو ستاره اند در دو مـدار مـخـتـلف هـر کدام باید در مدار خود و فلک خود حرکت نماید. لا الشمس ینبغى لها ان تـدرک القـمـر و لا اللیـل سـابـق النهار و کل فى فلک یسبحون (نه خورشید شاید به ما رسد و نه شب بر روز سبقت گیرد و هر یک بر مدار معینی شناورند) . شرط اصلى سـعـادت هـر یـک از زن و مـرد و در حـقیقت ، جامعه بشرى ، این است که دو جنس هر یک در مدار خویش به حرکت خود ادامه دهند. آزادى و برابرى آنگاه سود مى بخشد که هیچ کدام از مدار و مـسـیر طبیعى و فطرى خویش خارج نگردند. آنچه در آن جامعه ناراحتى آفریده است قیام بر ضد فرمان فطرت و طبیعت است نه چیز دیگر.
ایـنـکـه مـا مـدعـى هـستیم مساله ی «نظام حقوقى زن در خانه و اجتماع» از مسائلى است که مـجـددا بـاید مورد ارزیابى قرار گیرد و به ارزیابیهاى گذشته بسنده نشود به معنى این است که اولا طبیعت را راهنماى خود قرار دهیم ، ثانیا از مجموع تجربیات تلخ و شیرین ، چـه در گـذشـتـه و چـه در قـرن حاضر، حداکثر بهره بردارى نماییم و تنها در این وقت است که نهضت حقوق زن به معنى واقعى تحقق مى یابد.
قـرآن کـریـم ، بـه اتـفـاق دوسـت و دشـمـن ، احـیـاء کـنـنـده حـقـوق زن اسـت . مـخـالفـان ، لااقـل ایـن انـدازه اعـتـراف دارنـد که قرآن در عصر نزولش گامهاى بلندى به سود زن و حـقـوق انـسـانـى او برداشت . ولى قرآن هرگز به نام احیاى زن به عنوان «انسان » و شـریـک مـرد در انـسـانیت و حقوق انسانى ، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشى نـسـپـرد. به عبارت دیگر، قرآن زن را همانگونه دید که در طبیعت هست . از این رو هماهنگى کـامـل مـیان فرمانهاى قرآن و فرمانهاى طبیعت برقرار است . زن در قرآن همان زن در طبیعت اسـت . ایـن دو کـتاب بزرگ الهى یکى تکوینى و دیگرى تدوینى با یکدیگر منطبقند. در ایـن سـلسله مقالات اگر کار مفید و تازه اى صورت گرفته باشد توضیح این انطباق و هماهنگى است ...

در پایان از همه دوستان تشکر و معذرت خواهی میکنم

چون دوست داشتم خلاصه و چکیده متن رو بذارم که نتونستم

امدفعه رو ببخشید به خدا  دیگه تکرار نمیشه!!!گریه

(البته عناوین و جملات کلیدی رو با رنگهای سبز و قرمز مشخص کردم که اگر حوصله خوندن نداشتید فقط تیتر وار همونها رو بخونید)

یاحق لبخند