از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

نامه یک طلبه کم سواد به یک روحانی باسواد
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳٩٢
 
"صراط" / وبلاگستان - نویسنده تارنمای "کلبه طلبگی" در بروز رسانی وبلاگ خود چنین نوشت:

گفتند:مقدمه
گفتم:بی مقدمه ...
گفتند :نمی شود
و من نوشتم:می خواهم بر سر گنجینه ام بروم و دفتر خاطرات خود را که مدتهاست نگشوده ام را برداشته و مروری بر گذشته داشته باشم.
صدای ورق زدنم را در اتاق خالی پر از سکوتم می شنیدم که ناگهان صفحه ای توجه مرا به خود جلب کرد.
صفحه ای که در آن نقش حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی را حک کرده بودم که اهمیت آن روز را برای من یاد آوری کرده باشم، همان روزی که ملت غیور ایران در اوج فشارهای غربی علیه ایران با حضور خود در انتخابات سرنوشتی را برای این مرزو بوم رقم زدند که در چنین شرایطی یک استثنا به شمار می آمد...

نتیجه این حضور حداکثری مردم شخصی را از نسل آدم و از قشر روحانیون در صندلی ریاست جمهوری نشاند که هم روحانی بود و هم روحانی...!!!

***


این است متن نامه یک طلبه کم سواد به یک روحانی باسواد

سلام آقای روحانی حقوق دان

سلامی به گرمی آفتاب، سلامی به بلندای آسمان آبی و سلامی به بزرگی عزت و غرور ایرانیان

این چه معنایی دارد که رئیس جمهور یک کشور بزرگ و با افتخار؛ در سخنان اخیرش؛ گذاشته و برنداشته به منتقدان یک توافق خارجی بگوید: "کم سواد"؟!

گیریم همه بی سواد و بعضی آقایان ریش پرفسور دار باسواد!

آقایان باسواد، توافق ژنو به ما ربطی ندارد پس چرا عصاره ملت نیز از محتوای آن بی خبرند؟!

(لبخند با طعنه) اِ هِ بیخیال بگذریم...

اینکه به یک لبو فروش و راننده تاکسی های زحمتکش کنایه بزنید که "به شما چه ربطی دارد که انرژی هسته ای چیست و اساساً حق مسلم هست یا نه؟!"

واینکه مردم را در صف های طولانی سبد کالایی جمع کنید به امید اینکه پیام صف های سبد کالا، این باشد روحانی، متشکریم...

اینها و همه اینها شد عزت؟!نمی دانم چون کم سوادم.

و نمی دانم خاطرتان هست که در 18 خرداد 92 در ورزشگاه شهید شیرودی خطاب به این ملت اینگونه گفتید:«من عزت و غرور ایرانیان را باز خواهم گرداند ... اگر می خواهید عزت و شکوه و عظمت به همه ایرانیان برگردد، پای صندوق آراء بشتابید.

بارها و بارها واریز یارانه به حساب مردم را برابر با گداپروری دانسته و باعث خورد شدن عزت و آبروی مردم دانستید!
خاطرتان هست که گفتید: "صدقه گرفتن افتخار نیست بلکه صدقه دادن افتخار است؛ باید کار را به جایی برسانیم که به جای اینکه مردم دست‌شان را به سوی دولت دراز کنند، دولت دستش را به سوی مردم دراز کند."

حال انصاف بدهید، این است آن عزتی که شایسته ی این ملت بزرگ بود؟!

سرما، صف، زنبیل و... مردم را اینطور تکریم می‌کنند!

بماند که چه تعداد پیرزن و پیرمرد زیر دست و پا جان خود را از دست دادند! و بماند که چند نفر دیگر گریبان گیر سبدی خواهند شد که به نام نیازمندان و به کام توانمندان در فروشگاه ها عرضه می شود!

 اگر راستش را بخواهید اصلا تقصیر شما نیست! تقصیر ماست! وقتی بی مهابا به دغدغه ی نان بپردازی و به جای اعتماد به روزی رسان، به شعارهای دهان پرکن خلق اون چنگ زنی، باید هم اینگونه در داخل و خارج ذلیل خاص و عام شوی...

آری، از ماست که بر ماست

آقای روحانی این ها حرف یک هم زبان شماست، به قول طلبه ها توجیه بس است کمی تقوا پیشه کنیم و به خود آئیم.

من و تو هرچه باشیم برای خود خطوط  قرمزی داریم که باید رعایت کنیم!

شما که حقوق دان هستید کمی هم به حقوق ملت شریف ایران توجه کنید!!!

با دیدن بیگانه رنگ عوض نکرده و آنها را ذو الحق ندانیم!

***

پ.ن:اگه مطلب ناقص بود به پای کم سوادی ما بزارین انشاا... کمی که باسواد شدم کاملش می کنم.

نقل قول از پایگاه خبری تحلیلی صراط