از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

با عمر بن خطاب و خدمات ایشان به اسلام بیشتر آشنا شویم...!
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ دی ۱۳٩۳
 

خدمات عمر بن خطاب به اسلام

نکته مهم: تمامی مطالب فوق از کتب معتبر اهل سنت گردآوری شده، جهت تحقیق بیشتر میتوانید به ادرس های ذکر شده مراجعه کنید.

 

ابتدا وصف خلیفه دوم (عمر بن خطاب) از زبان خودش و در انتها خدمات ایشان به اسلام و مسلمین


1.اگر علی(علیه السلام) نمی بود؛ هر آن عمر هلاک می شد!

در بیش از هفتاد مورد در کتب اهل سنت از جناب عمر نقل قول فرموده اند:

لولا علی لهلک عمر (1)

 

2.علم عمر بن خطاب

همه مردم حتی پیرزنان در خانه و زنان در حجله از عمر بیشتر به دین آگاه هستند!

زمانی که با آن پیرزن بر سر مسئله ی مهریه زنان مناظره کردند، خطاب به جمع فرمودند:

کلکم افقه من عمر حتی المخدرات فی الحجال !!! (2)

 

3.تحریف احکام دین توسط عمر

دو متعه در زمان رسول خدا(ص) وجود داشت که من آن دو را نهی میکنم و من کسی که آن دو را انجام دهد تنبیه میکنم؛ یکی متعه حج و دیگری متعه زنان (ازدواج موقت)

«متعتان کانتا علی عهد رسول الله (ص) أنا أنهی عنهما و اعاقب علیهما؛ متعة الحج و متعة النساء» (3)

امیرالمومنین علی علیه السلام در این مورد فرمودند:

اگر عمر از متعه جلوگیری نکرده بود جز افراد شقی، کسی به زنا آلوده نمی‏شد.(4)

 

4.بدعت در اذان توسط عمر

الف)حذف؛ حافظ علوی، یکی از عالمان مشهور غیر‌ شیعه نقل میکند که خاندان رسول خدا (ص) بر وجود «حی علی خیر‌ العمل» در اذان اتفاق نظر دارند و اذان‌گویان در دوران خلافت ابوبکر نیز به همین شیوه اذان می گفتند؛ اما وقتی عمر، زمام خلافت را به دست گرفت، گفت:

دَعوا حیَّ عَلى خیرِ العَمل لِئلا یشتغل الناس عن الجهاد فکان أوّل من ترکها (5)

 

«گفتن حی علی خیر العمل را ترک کنید تا مردم به بهانه این که نماز، بهترین عمل است، جهاد را ترک نکنند».او نخستین فردی بود که این فصل از اذان را ترک کرد!


ب)اضافه؛ خلیفه دوم، در اذان صبح پس از «حی علی الفلاح» جمله «الصلاة خیر من النوم» را افزود که این افزوده را «تثویب» می نامند. به گفته مالک، پیشوای فرقه مالکیه، هنگامی که مؤذن، نزد عمر آمد تا فرا رسیدن وقت نماز صبح را به او اعلام کند، عمر خواب بود و او فریاد بر آورد: «الصلاة خیر من النوم». عمر این جمله را پسندید و به او دستور داد تا از این پس، این عبارت را در اذان صبح قرار دهند.(6)

 

5.بدعت در نماز

بخاری در صحیح به سندش از عبدالرحمن بن عبد قاری نقل می کند:

«در یکی از شب های رمضان با عمر به مسجد رفتیم، دیدیم مردم دسته دسته و پراکنده هستند، هر کسی برای خود یا با گروه خود نماز (مستحبی) می خواند، عمر گفت: به نظر من اگر اینان به یک امام اقتدا کنند بهتر است، لذا تصمیم خود را گرفته و دستور داد ابی بن کعب پیش نماز همه باشد. شبی دیگر با وی به مسجد رفتیم، دیدیم مردم نمازهای مستحبّی شب های رمضان را به جماعت می خوانند. آن گاه عمر گفت: این بدعت خوبی است!» (7)

 

6.جهل به احکام الهی

مردى نزد عمر آمد و سؤال نمود : من گاهى جنب مى‏شوم و آب براى غسل پیدا نمى‏کنم ، تکلیف من چه مى‏باشد ، چگونه نماز بخوانم ؟
خلیفه گفت : نماز نخوان .
عمّار گفت : اى خلیفه ! یادت هست که من و تو در یک جنگ بودیم ، جنب شدیم آب براى غسل پیدا نکردیم تو نماز نخواندى !!! اما من در خاک غلطیدم و نماز خواندم ، بعد وقتى خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم آمدیم ، ایشان نحوه تیمّم را آموزش دادند که دستان خود را به خاک زده سپس صورت و دستهایتان را با آن مسح کنید؟

عمر به عمّار گفت : از خدا بترس .

عمّار در پاسخ گفت : اى خلیفه ! اگر تو بخواهى حرفی نمیزنم! (8)

 

7. شراب خواری عمر

یک روز عمر و ابوبکر و دیگر رفقا! در سال هشتم(سال فتح مکه و بعد از نزول آیه حرمت شراب) در منزل ابوطلحه زید بن سهل جمع شدند و مشروب خوردند و مجلسی تشکیل دادند. ابوبکر پس از خوردن شراب و مست شدن بر کشته های مشرکین جنگ بدر افسوس خورد و با اشعار کفر آمیزی برایشان نوحه نمود. عمر نیز در مجلس شراب خورد و مست کرد و همانند همکارش اشعار کفر آمیزی را بر زبان اورد.

وقتی خبر به پیامبر رسید حضرت بسیار خشمگین شد و در حالت غضب و ناراحتی در حالی که ردای مبارکش روی زمین کشیده میشد به انجا تشریف برد و چیزی در دست داشت آن را بلند کرد که بر سر حضار بزند آنها متفرق شدند و عمر گفت که دیگر نمی خورم.(که البته طبق اسناد موجود در کتب اهل سنت عمر شرب خمر را هرگز ترک نکرد) (9)

مجموع حضار در آن مجلس یازده نفر بودند و ابن حجر ده نفر انها را نام میبرد:

ابوبکر بن ابی قحافه در سن پنجاه و هشت سالگی

عمر بن خطاب در سن چهل و پنج سالگی

ابو عبیده جراح در سن چهل و هشت سالگی

ابوطلحه زید بن سهل میز بان مجلس در سن چهل و چهار سالگی

سهل بن بیضاء

ابی بن کعب

ابو دجانه سماک بن خرشه

ابو ایوب انصاری

ابوبکر بن شغوب

انس بن مالک به عنوان ساقی در سن هیجده سالگی (10)


8.ممنوعیت نقل و نگارش و انتشار کلام رسول خدا(ص) و جلوگیری از نگارش تفسیر آیات قرآن با شعار شیطانی: "حسبنا کتاب الله" (11)

احضار راویان حدیث و ممنوع الخروج کردن ایشان از مدینه و از بین بردن احادیث رسول خدا(ص) (12)

در صورتی که خداوند فرموده: و ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا

آنچه رسول خدا میگوید اخذ کنید و آنچه از آن نهی میکند را رها کنید!

و همچنین رسول خدا نیز طبق حدیث ثقلین فرمودند:

انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی اهل بیتی، ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی...لن یفرقا حتی ورد علیّ الحوض (13)

من دو امانت گرانبها در بین شما به امانت میگذارم؛ یکی کتاب خدا و دیگری اهل بیتم، اگر متمسک به هر دو شوید هرگز بعد من گمراه نخواهید شد...و هرگز از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند!

این ممنوعیت تا زمان  عمر بن عبد العزیز که در سال ۹۹ ه ق  به خلافت رسید ادامه داشت و به دستور وی ممنوعیت نقل حدیث  لغو شد

 

9. سرپیچی از سپاه اسامه

زمانی که رسول خدا سپاهی را به فرماندهی جوانی به نام اسامه بن زید راهی جنگ با روم می نمودند به بزرگان صحابه چون ابوبکر، عمر بن خطاب، ابوعبیده بن جراح و سعد بن ابى وقاص دستور اکید داد از اسامه سرپیچی نکنند و او را در جنگ همراهی کنند و فرمودند: «جهّزوا جیش أسامة، لعن اللهُ من تخلّف عنه» "تجهیز کنید سپاه اسامه را؛ لعنت خدا بر کسی که از جیش اسامه سرباز زند" (14)

در میان تخلف کننده گان چهره های درخشانی چون ابوبکر و عمربن خطاب دیده می شود!(15)

 

10.توهین آشکار به رسول گرامی اسلام در روزهای آخر حیات ایشان و دادن نسبت هذیان‌گویی


زمانی که رسول خدا در روزهای آخر حیات (یوم الخمیس) تقاضای قلم و دوات نمودند در برابر ایشان مجلس را بهم زد و فریاد برآورد که: این مرد هزیان میگوید!

«ان الرجل لیهجر»

«ان النبی غلبه الوجع» (16)

در حالی که قرآن فرموده: وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحَى

و (رسول خدا) سخن از هوی و هوس نمیگوید و سخنی نمیگوید مگر وحی از جانب خدا که به او وحی شده!

و همچنین قرآن فرموده: «یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَوَلَّوْاْ عَنْهُ وَ أَنتُمْ تَسْمَعُونَ»

ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا و رسولش را ، و روی نگردانید در حالی که سخنش را شنیدید!

 

11.بیعت شکنی و غصب خلافت و جانشینی رسول خدا(ص)

در صورتی خداوند در روز عید غدیر پس از جانشینی امیرالمومنین فرمود:

الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً

و شخص عمر اولین بیعت کننده بود و در حالی که امیرالمومنین را در آغوش گرفته بود گفت:

بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای و مولى کل مولى (17)

تبریک تبریک ای اباالحسن، تو اکنون مولای من و مولای هر مولایی شده ای!

 

12.آتش بردن به در خانه اهل بیت رسول خدا و هتک حرمت خانه و اهل این خانه (18)

در صورتی که رسول خدا هر روز به اهل این خانه سلام میداد و آنها را اهل بیت خود خطاب مینمودند!

و قرآن فرموده: قل لا أسألکم علیه أجرا إلا المودة فی القربى


13.خشم و غضب پاره تن رسول خدا فاطمه زهرا(س) بر این دو نفر

به نحوی که پس از مجروح و بیمار ساختن حضرت با وساطت امیرالمومنین به عیادت ایشان رفتند، حضرت ابتدا از آنها اقرار گرفت که آیا این حدیث را بارها و بارها از زبان مقدس پیامبر نشنیده اند که:

"ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها..."

پس از اینکه آنها اقرار به شنیدن این حدیث از رسول خدا را نمودند، حضرت فرمودند:

إنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، أنَّکُما اَسْخَطْتُمانى، وَ ما رَضیتُمانى، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لأشْکُوَنَّکُما إلَیْهِ ،وَاللّهِ! لا کَلَّمْتُکَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوة (19)

خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.  به خدا سوگند، دیگر با تو(ابوبکر) سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرین خواهم کرد.

 

14. حکومت عربی عمر بن خطاب

عمر منع کرده بود که؛ غیر عرب ساکن نشود. تنها به دو نفر اجازه ماندن در مدینه را داده بود:
یکی هرمزان پادشان سابق شوش و شوشتر (تستر) که مسلمان شده بود و برای عمر نقشه های جنگی در فتح شهرهای ایران میکشید. (20)
و دیگری ابولولو که غلام مغیره بن شعبه بود. او کارگری ماهر بود و نقاشی و آهنگری و نجاری را به خوبی میدانست. مغیره از عمر خواست که اجازه بدهد ابولولو در مدینه ساکن شود و عمر هم اجازه داد
(21)
باری تعصب عربی تا این حد بوده است که در پایتخت اسلام کسی از غیر عرب اجازه ماندن نداشت.
(22)

(البته سلمان و بلال هم بودند که از زمان پیامبر علیه السلام در مدینه ساکن بودند و جزو اصحاب پیامبر به شمار میرفتند).
 
همچنین عمر منع کرده بود که غیر عرب از عرب دختر بگیرد. یا عرب غیر قریش از قریش دختر بگیرد. (23)
بدین گونه عمر جامعه اسلام را جامعه ای طبقاتی کرد.

عمر نهی کرد که مردان عجم با دختران عرب ازدواج کنند و گفت: تحقیقا ازدواج زنان عرب را با غیر از هم شأنان آنها، بازخواهم داشت.
(24) همچنین در موطا مالک آمده است که عمر حکم کرده بود اگر مرد عرب از عجم زن گرفت و بچه ای از این ازدواج به دنیا آمد چنانچه آن بچه در بلاد عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث می برد و اگر در سرزمین غیر عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث نمی برد !!! (25)
حکومت عمر حکومت عربی قریشی بود. و هیچ والی و امیر لشکری از غیر قریش تعیین نمیکرد. البته یک استثنا داشت و آن این بود که در میان قبایل قریش به بنی هاشم ولایت نمیداد!

در اینجا برای آشنایی بیشتر با افکار نژاد پرستانه عمر بعضی از سخنان معروف و مشهور عمر را نقل می کنیم:

الف) عرب به ملکیت کسی در نمی آید.
(26)

ب) برای عرب زشت است که بعضی از آنان بعضی دیگر را در ملکیت خود داشته باشند. (27)

ج) زبان مردم عجم را فرا نگیرید.
(28) هر کس به زبان فارسی سخن گوید کار ناشایستی مرتکب شده و هرکس کار ناشایستی انجام دهد، مروّتش از بین می رود. (29)

د) در وصیت او آمده است: تمامی اعراب از مال خدا آزاد شوند...
(30)

ن) هرگاه کارگزاران خود را به جایی می فرستاد با آنان شرط می کرد که: اعراب را نزنید که در نزد دیگران خوار می شوند. آنان را در جنگها زیاد نگه ندارید که موجب انحراف آنان خواهد شد. بالای سرشان نباشید که موجب محرومیت آنان می شود.
(31)

 

15.جنگ ها و فتوحات جناب عمر

ما این را قبول داریم که این خلیفه دوم جناب عمر بن الخطاب بود که ایران و... را فتح کرد ؛ اما متأسفانه همین فتوحاتی که این همه اهل سنت به آن بها می دهند و مباهات می کنند ، یکی دیگر از بدئت های است که ایشان وارد دین مبین اسلام کرد و دینی را که خداوند دین رحمت ، عطوفت ، دوستی و مهربانی ، و پیامبرش را رحمت اللعالمین معرفی می کند ، عمر بن الخطاب این دین را دین شمشیر و سر نیزه ، و خلیفه رسول خدا را انسان خونریز و خونخوار معرفی کرد .

بهترین دلیل بر عدم مشروعیت این جنگ‌ها و فتوحات ، شرکت نکردن امیر المؤمنین در این جنگ‌ها است . چرا امیر المؤمنینی که در تمامی جنگ‌های زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شرکت فعال داشت و پیشاپیش همه جنگ آوران پرچم اسلام را به دوش می‌کشید و پهلوانان دشمنی را یکی یکی به زمین می‌زد ، بعد از آن حضرت در هیچ جنگی شرکت نکرد ؟

به جرأت می توان گفت که همین فتوحات ، یکی از موانعی بود که سرعت پیشرفت اسلام را در سراسر جهان گرفت ؛ زیرا جناب عمر بن الخطاب و فرماندهان او در این جنگ‌ها جنایاتی را مرتکب شدند که مردم را از دین اسلام منزجر و متنفر کرد . عمر تنها کاری که کرد سر زمین‌های مردم را فتح کرد ؛ اما قلوب مردم را از دین اسلام منزجر کرد . و هنوز که هنوز است ، غیر مسلمان ، دین مبین اسلام را دین شمشیر و مسلمان را خونریز و خونخوار می شناسند .

 (شرح برخی از جنگهای عمر را در پست بعد بخوانید!)

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک

---

منابع: خدمات عمر به اسلام و مسلمین

(1)تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه ، ص 152، مواقف ، ایجی ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازانی ، ج 2 ، ص 294 ، التفسیر الکبیر ، فخررازی ، ج 21 ، ص 22،شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ‌، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص 179، تمهید الاوائل ، باقلانی ، ص 476 ، مناقب علی ابن ابیطالب ، ابن مردویه اصفهانی ، ص 88، ینابیع المودة ، قندوزی حنفی ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و  ج 3 ، ص 147 ، تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه، ج 1 ، ص 162، تمهید الاوائل فی تلخیص الدلائل ، باقلانی ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوی الکبیر ، ماوردی شافعی ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسیر سمعانی ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل فی صنعه الاعراب ، زمخشری ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربی ، ج 1 ، ص 203 ، حاشیه الرملی ، رملی ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثیث ، سعودی غزی عامری ، ج 1 ، ص 186، بریقه محمودیه ، محمد بن محمد خادمی ، ج 2 ص 108، منع الجلیل ، محمد علیش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضی عبدالنبی نکری، ج 1 ، ص 80.

(2) سیره عمر ابن جوزی ص 129- تفسیر ابن کثیر ج 1 ص467 - تفسیر کشاف ج 1 ص 357 تاریخ بغداد ج3ص257 - مجمع الزوائد هیثمی ج 4 ص 284- الدر المنثور سیوطی ج 2ص 133- جمع الجوامع ج8 ص 298- فتح القدیر ج1 ص407

(3) تفسیر الرازی ج 2 / 167 وج 3 / 201 و 202 ط 1، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحدید ج 12 / 251 و 252 وج 1 / 182، البیان والتبیان للجاحظ ج 2 / 223، أحکام القرآن للجصاص ج 1 / 342 و 345 وج 2 / 184، تفسیر القرطبى ج 2 / 270 وفى طبع آخر ج 2 / 39، المبسوط للسرخسی الحنفی باب القرآن من کتاب الحج وصححه ج، زاد المعاد لابن القیم ج 1 / 444 فقال ثبت عن عمر وفى طبع آخر ج 2 / 205 فصل اباحة متعة النساء، کنز العمال ج 8 / 293 و 294 ط 1، ضوء الشمس ج 2 / 94، سنن البیهقى ج 7 / 206، الغدیر للامینی ج 6 / 211، المغنى لابن قدامة ج 7 / 527، المحلى لابن حزم ج 7 / 107، شرح معانی الاثار باب مناسک الحج للطحاوی ص 374، مقدمة مرآة العقول ج 1 / 200. 

(4)جاء فی تفسیر الطبری ج 5 ص19 ، ط الأولى دار إحیاء التراث العربی. قال الحکم: قال علی رضی الله عنه : لولا أن عمر نهى عن المتعة ما زنى إلا شقى

روى القرطبی فی تفسیره ج 3 ص 1700 ، ط دار الثقافة و روى عطاء عن ابن عباس قال : ما کانت المتعة إلا رحمة من الله تعالى رحم بها عباده ولولا نهى عمر عنها ما زنى إلا شقی -و قال السیوطی فی تفسیره الدر المنثور ج 2 ص 486 ، ط دار الفکر - وأخرج عبدالرزاق وأبو داوود فی ناسخه وابن جریر عن الحکم أنه سئل عن هذه الآیة أمنسوخة ؟ قال : لا وقال علی : لولا أن عمر نهى عن المتعة ما زنا إلا شقی

(5)الأذان بحی على خیر العمل: 29، شرح مقاصد: 2835، شرح تجرید قوشجی: بحث امامت.

(6) الموطا ج 1، ص 72

(7)صحیح بخارى، ج 3، ص 58، کتاب الصوم، باب فضل من قام رمضان.

(8)سنن کبری، ج7، ص442 و تفسیر رازی، ج7، ص484 و درّالمنثور سیوطى، ج1، ص288

(9)نوادر الاصول حکیم ترمذی ص66 ج4 ص22 / مکاشفة القلوب المقرب من علام الغیوب، تألیف عالم سرشناس اهل سنت، أبو حامد غزالی / ربیع الأبرار ، زمخشری ، ج1 ، ص398

(10)فتح الباری ج10 ص31 باب نزل تحریم الخمر

(11)صحیح بخاری باب کتابه العلم من کتاب العلم ۱/۲۲ و مسند احمد بن حنبل تحقیق احمد محمد شاکر حدیث ۲۹۹۲ و طبقات ابن سعد ۲/۲۴۴ چاپ بیروت.

(12)کنز العمال 5/237 و عماد ابن کثیر در مسند صدیق از حاکم نیشابورى (النص و الاجتهاد)، طبقات ابن سعد 5/140، تذکرة الحفاظ ذهبى و ابن عساکر (اضواء على السنة المحمدیه)، حاکم در مستدرک ص 102 جلد 1 (اضواء على السنة المحمدیه )

(13)-صحیح مسلم ج7/ص122-باب فضائل علی، صحیح ابی داوود، سنن ترمزی ج2/ص307وج5/ص328، خصائص نسائی/ص30، مسند امام حنبل ج3/ص14و17،ج4/ص26و59،ج5/ص182و189، مستدرک حاکم ج3/ص109و148، حلیه الاولیاء ابونعیم اصفهانی ج1/ص355، تذکره سبط ابن جوزی/ص182، عقدالفرید ابن عبدربه ج2/ص158و346، ینابیع الموده سلیمان بلخی حنفی/ باب4/ص18،25،29،30،31،32،34،95،115،230، موده القربی همدانی ،موده دوم، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج6/ص130، فصول المهمه نورالدین بن صباح مالکی /ص25، فرائدالسمطین حموینی، تفسیر کشف البیان ثعلبی، مناقب ابن مغازی، بیان صحت خطبه غدیر خم محمد بن یوسف گنجی ،باب اول، کفایه الطالب محود بن یوسف گنجی شافعی باب 62/ص130، طبقات محمد بن سعد کاتب ج4/ص8، تفسیر فخر رازی ج3/ص18 ضمن بیان آیه اعتصام،  تفسیر ابن کثیر ج4/ص 113ضمن تفسیر آیه موده، صواعق ابن حجر /ص75و87و90و99و136و135باب وصیه النبی(ص)

(14) سیره حلبی ، ج3 ، ص 227 ، طبقات کبری ابن سعد ، ج 2 ، ص 90 ، تاریخ دمشق ج ، 2 ، ص 55 عمده القاری فی شرح صحیح بخاری ، ج 18 ، ص 77 امتاع الاسماع المقریضی ، ج 2 ، ص 124 و ج 14 ص 520 ، شهرستانی در کتاب ملل و نحل جلد اول ص 129، ابن حجر عسقلانی متوفی 852 هجری در شرحش بر صحیح بخاری، 

(15)الفتوحات الاسلامیه ج 2 ص 377 و طبری در تاریخش ج 3 ص 212

(16)1ــ صحیح البخاری 1/32 کتاب العلم / باب کتابة العلم و 4 / 7 کتاب المرضى / باب قول المریض قوموا عنی و 4/271 کتاب الاعتصام بالکتاب والسنة / باب کراهیة الخلاف و 2/178 کتاب الجهاد والسیر / باب هل یستشفع إلى أهل الذمة و 4/62 باب الجزیة والموادعة مع أهل الذمة والحرب.2ــ صحیح مسلم 3/1259 کتاب الوصیة / باب ترک الوصیة و 3/1257 کتاب الوصیة / باب ترک الوصیة .3ــ مسند أحمد 1/24 و 222 و 3/346

(17) الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، مجموعة رسائل الإمام الغزالی. ص483.  الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
همو: فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛
إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6، ص 372، ح32118، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.؛
الآجری، أبی بکر محمد بن الحسین (متوفای360هـ، الشریعة، ج 4، ص 2051، تحقیق الدکتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر: دار الوطن - الریاض / السعودیة، الطبعة: الثانیة، 1420 هـ - 1999 م.
الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفای499 هـ)، کتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1، ص 190، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛
ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 221، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛
الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفای694هـ)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى، ج 1، ص 67، ناشر: دار الکتب المصریة – مصر؛
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 3، ص 632، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛
ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت؛
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

(18)۱٫ ابی بکر عبد الله بن محمد بن القاضی بن ابی شبیه (متوفای ۲۳۵ ق) وی از اساتید محمد بن اسماعیل بخاری بوده (تاریخ الصغیرالبخاری ج ۱ ص ۹ – ۱۰٫)، احمد حنبل، بخاری، مسلم، وأبو داود، وابن ماجه، و نسائی ،/

ابن قتیبه، الامامه والسیاسه: ج۱، ص۱۲، تحت عنوان «کیفَ کانَت بیعه علی أبی طالب کرَّمَ الله وجهه» ،/ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف: ج۱، ص۵۸۶، تحت عنوان «امر السقیفه»، ح۱۱۸۴، چاپ مصر ،/ 

محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک: ج۲، ص۴۴۳، چاپ بیروت،/ 

بن عبد ربه، عقدالفرید: ج۳، ص۶۴، چاپ مصر. عقد الفرید ۴/ ۲۶۰، چاپ مکتبه هلال،/

علی بن الحسین مسعودی، اثبات الوصیه: ص۱۴۲،/

 

(19)صحیح مسلم: ج ۲، ص ۷۲، بخارى: ج ۵، ص ۵ ،/ صحیح بخارى: ج ۶، ص ۱۷۶٫

(20)برای آشنایی با نمونه ای از این مشورتها بنگرید به : تاریخ الخلفا . سیوطی . ص 144-143

(21) مروج الذهب . مسعودی 2/322

(22) تاریخ الخلفا ص 133

(23) معالم المدرستین. مولف. 2/364. به نقل از وافی چاپ اول 1412

(24) محاضرات الادباء ج3ص208، الایضاح ص280و286

(25) موطا 2/60 چاپ مصر 1343. ابی عمر بن الخطاب ان یورث احدا من الاعاجم الا احدا ولد فی ارض العرب

(26) الاموال ص197-199، الایضاح ص249، تاریخ الامم و الملوک ج2ص549، سنن بیهقی ج9ص74

(27) الکامل فی التاریخ ج2ص382، تاریخ الامم و الملوک ج2ص549

(28) اقتضاء الصراط المستقیم، ص162

(29) ربیع الابرار ج1ص796، تاریخ جرجان ص486

(30) المصنف ج8ص380، ج9ص168

(31) المصنف ج11ص325، تاریخ الامم و الملوک ج3ص273، مستدرک حاکم ج4ص439، حیاة الصحابه ج2ص82