از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

اسناد آتش زدن به خانه وحی در کتب معتبر اهل سنت
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤
 

صلی الله علیک یا فاطمة الزهرا

بی تردید شناخت ظلم و بیان مظلومیّت، نقش مهمّی در تشخیص حق و باطل از یکدیگر دارد. این مسأله تا آنجا مورد اهمیّت است که امام باقر علیه السلام فرمودند:

«مَن لَم یَعرِف سُوءَ مَا أُتِیَ إلَینا مِن ظلمنا وذِهابِ حَقنِا وَ مَا نُکِبنَا بِه فَهُوَ شَریکٌ مَن أتی إلَینا فِیمَا وَلینا بِهِ» (عقاب الاعمال شیخ صدوق: ص ۴۶۵)

«هر کس سختی و ناروائی آنچه که بر ما آل محمّد آمده است از ظلم و ستمی که بر ما روا داشتند و حقوق که از ما به یغما بردند و گرفتاری هائی که ما به آن دچار شدم نشناسد؛ با مرتکب آن شریک می باشد.»

بالاترین و اولین جنایت علنی و همگانی به آل الله علیهم السلام هجوم های متعدد به خانه وحی و به شهادت رساندن حضرت صدیقه طاهره و حضرت محسن سلام الله علیهما می باشد به گونه ای که امام صادق علیه السلام در مورد آن فرمودند:

«وَ لاَ کَیوم مِحنَتِنا بِکَربَلاء وَ إن کانَ یَومُ السَّقیفه وَ إحراقُ النّارِ عَلَی بابِ أمیرِ المُؤمِنینَ وَ الحَسَن وَ الحُسَینِ وَ فَاطِمه وَ زَینَب وَ امِ کُلثوم وَ فِضه وَ قَتلُ مُحسَنٍ بَالرّفسَه أعظمَ وَ أَدهَی وَ أمرَّ لأنّه أصلُ یَومِ العَذابِ» (بحارالانوار ج۵۳، ص۲۳، باب ۲۵ ؛ الهدایه الکبری ۴۱۷؛ نوائب الدهور: ج ۳، ص۱۵۷ )

 

«و هیچ روزی مانند روز مصیبت ما در کربلاء نیست، اگرچه روز سقیفه و آتش به پا کردن  بر در خانۀ امیرالمؤمنین و حسن و حسین و فاطمه و زینب و ام کلثوم و فضه و کشتن محسن با لگد، بالاتر و سخت تر و تلخ تر  است. چرا که اصل روز عذاب و سختی آن روز است.»

اما علاوه بر ضرورت شناخت ظلم ـ و بالاخص اول ظلمی که به اهل البیت علیهم السلام شد، ـ ضرورت دیگری نیز برای واکاوی جریان هجوم وجود دارد و آن انکار ظلم و ایجاد شبهات برای تبرئه ساختن ظالمین می باشد. از این رو برآن شدیم تا مسأله به «آتش کشیدن درب خانه وحی» را از منابع عامه رصد کنیم، باشد تا مقبول درگه اهل البیت علیهم السلام افتد.


برخی اسناد آتش زدن به خانۀ وحی از منابع عامه

۱٫ ابی بکر عبد الله بن محمد بن القاضی بن ابی شبیه (متوفای ۲۳۵ ق) وی از اساتید محمد بن اسماعیل بخاری بوده (تاریخ الصغیرالبخاری ج ۱ ص ۹ – ۱۰٫)، احمد حنبل، بخاری، مسلم، وأبو داود، وابن ماجه، و نسائی از او روایت نقل کرده اند.

ابن ابی شیبه در کتاب «المصنف» می‌گوید:

«أنه حین بویع لأبی بکر بعد رسول الله کان علی والزبیر یدخلان على فاطمه بنت رسول الله فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم، فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمه فقال: یا بنت رسول الله! والله ما من أحد أحب إلینا من أبیک  وما من أحد أحب إلینا بعد أبیک منک وأیم الله ما ذاک بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک إن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت قال: فلما خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون أن عمر قد جاءنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقنّ علیکم البیت وأیم الله لیمضین لما حلف علیه» (ابن ابی شیبه، المصنف: ج۸ ، ص ۵۷۲ ؛ البته در چاپ بیروت: ج۷، ص۴۳۲، ح۳۷۰۴۵)

«هنگامى که مردم با ابى بکر بیعت کردند، على و زبیر در خانه فاطمه (سلام الله علیها) به گفتگو و مشاوره مى پرداختند و این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه (سلام الله علیها) آمد و گفت: اى دختر رسول خدا! محبوب ترین فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو، خود تو!!! ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند. این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتى على (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامى پیامبر به على (علیهم السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام مى دهد!»

۲٫ ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیب دینوری معروف به ابن قُتَیبَه (متوفای۲۷۶ ق) درکتاب خود می گوید:

»وإن أبا بکر تفقد قوما تخلفوا عن بیعته عند علی کرم الله وجهه، فبعث إلیهم عمر، فجاء فناداهم وهم فی دار علی، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب وقال: والذی نفسه عمر بیده. لتخرجن أو لأحرقنها علی من فیها فقیل له: یا أبا حفص، إن فیها فاطمه؟ فقال: وإن

فی روایه أن عمر جاء إلى بیت فاطمه فی رجال من الأنصار ونفر قلیل من المهاجرین»

( ابن قتیبه، الامامه والسیاسه: ج۱، ص۱۲، تحت عنوان «کیفَ کانَت بیعه علی أبی طالب کرَّمَ الله وجهه» با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت کرده است. چاپ مصر.)

«همانا ابی بکر از قومی که از بیعت او سرپیچی کرده اند و نزد علی (علیه السلام) بودند جویا شد. پس ابوبکر، عمر را به دنبال آنها که در خانه علی (علیه السلام) جمع شده بودند فرستاد آنها از خارج شدن از خانه خودداری نمودند. در این هنگام عمر دستور داد که: هیزم حاضر کنید و خطاب به اهل خانه گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست! باید خارج شوید و الاّ خانه را با اهلش به آتش می کشم. شخصی به او گفت: آیا می دانی که فاطمه (سلام الله علیها) در این خانه است؟! عمر گفت: اگرچه فاطمه در خانه باشد!»

 ۳٫ احمدبن یحیی معروف به «بلاذری» (متوفی ۲۷۹ ق) از برجسته ترین تاریخ نگاران و نسب شناس بزرگ عامه، در کتاب خود می نویسد:

«إن أبابکر أرسل إلی علی یرید البیعه، فلم یبایع، فجاء عمر و معه فتیله فتلقته فاطمه علی الباب فقالت فاطمه: یابن الخطاب! أتراک محرّقا علیّ بابی؟! قال: نعم، و ذلک أقوی فیما جاء به أبوک» (احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف: ج۱، ص۵۸۶، تحت عنوان «امر السقیفه»، ح۱۱۸۴، چاپ مصر.)

«همانا ابابکر برای بیعت گرفتن از علی، به دنبال وی فرستاد، پس علی بیعت نکرد. در این هنگام عمر با شعله ای آتش روانه خانه علی شد، فاطمه (سلام الله علیها) در پشت درب با او مواجه شده و گفت: ای پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می بینم؟! عمر گفت: آری! این کار من از دین پدر تو محکم تر است. (چنان به این کار مُصرم همانگونه که پدرت به دینش مصر بود بلکه بیشتر از او بر این کارم اصرار دارم.)»

۴٫ محمد بن جریر طبری (متوفی۳۱۰ هـ ق) نیز در کتاب خود می نویسد:

«عن زیاد بن کلیب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفیه طلحه والزبیر ورجال من المهاجرین فقال: واللّه لأحرقنّ علیکم أو لتخرجنّ إلى البیعه» (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک: ج۲، ص۴۴۳، چاپ بیروت)

«زمانی که طلحه و زبیر و عده ای از مهاجران در خانه علی (علیه السلام) جمع شده بودند عمر بن خطاب به آنجا آمد و گفت: به خدا قسم! برای بیعت خارج شوید والا خانه را بر شما می سوزانم

۵٫ شهاب الدین ابو عمرو احمد بن محمد معروف به ابن عبد ربه اندلسی(متوفی۳۲۸ ق) درکتاب خود می نویسد:

«الذین تخلّفوا عن بیعه أبی بکر: علىّ والعباس، والزبیر، وسعد بن عباده، فأمّا على والعباس والزبیر فقعدوا فى بیت فاطمه حتّى بعث الیهم أبو بکر عمر بن الخطاب لیخرجوا من بیت فاطمه وقال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل عمر بقبس من نار على أن یضرم علیهم الدار فلقیته فاطمه فقالت: یابن الخطاب! أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم أو تدخلوا فیما دخلت فیه الأمه فخرج علی حتى دخل على أبی بکر» (ابن عبد ربه، عقدالفرید: ج۳، ص۶۴، چاپ مصر. عقد الفرید ۴/ ۲۶۰، چاپ مکتبه هلال.)

«کسانی که با بیعت ابی بکر مخالفت کردند علی (علیه السلام)، عباس زبیر و سعد بن عباده بودند. اما علی (علیه السلام) و عباس و زبیر در خانه فاطمه (سلام الله علیها) نشسته بودند تا اینکه ابوبکر به عمر دستور داد: «اگر از خارج شدن از خانه خودداری کردند باآنها به جنگ بپرداز.» پس عمر با شعله ای ازآتش روانه خانه فاطمه (سلام الله علیها) شد تاآنجا را به آتش بکشد. درآن هنگام عمر با فاطمه (سلام الله علیها) برخورد کرده فاطمه (سلام الله علیها) به وی گفت: ای پسر خطاب! آیا برای آتش کشیدن خانه ما آمدی! عمر گفت: آری! مگر آنکه با ابوبکر بیعت کنید چنانچه امت چنین کردند…»

۶٫ ابوالحسن علی بن الحسین مسعودی معتزلی شافعی(متوفای۳۴۶ ق) درکتاب خود صریحاً به آتش زدن خانه اشاره و آن واقعه را از صرف یک تهدید بیرون آورده است و تصریح به آتش زدن می کند:

«فَأقامَ أمیرُ المُؤمِنین وَ مَن مَعَه مِن شِیعَتِه فِی مَنزِلِه بِما عَهَدَ إلَیه رَسُولُ اللهِ فَوَجَهُوا إلَی مَنزِلِه، فَهَجَمُوا عَلَیهِ وَ أحرَقُوا بَابَه» (علی بن الحسین مسعودی، اثبات الوصیه: ص۱۴۲)

«… پس امیرالمؤمنین (علیه السلام) با عده ای از پیروان و شیعیانش در منزلش دست به مبارزه (منفی) زدند چون پیامبر به وی چنین دستوری داده بود در این هنگام عده ای به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و درب خانه اش را به آتش کشیدند …»

۷٫ یوسف بن عبداللَّه معروف به ابن عبدالبر قرطبى (متوفای ۴۶۳ ق)، از بزرگان علم حدیث، فقیه، مورخ و آگاه از انساب است. نقل وی تقریبا مانند ابن ابی شیبه است الا اینکه به جای جملۀ «آتش خواهم زد» آورده است «کاری را انجام خواهم داد.» تا از این طریق از سفاکی و هتاکی و رسوایی خلیفۀ خود کم کند. او می گوید:

«انّ علیّاً و الزبیر کانا حین بویع لأبی‏بکر یدخلان علی فاطمه فیشاورانها و یتراجعان فی أمرهم  فبلغ ذلک عمر فدخل علیها عمر فقال: یا بنت رسول‏اللَّه ما کان من الخلق أحد أحبّ إلینا من أبیک و ما أحد أحبّ إلینا بعده منک و لقد بلغنی انّ هؤلاء النفر یدخلون علیک، و لئن بلغنی لأفعلنّ و لأفعلن ثمّ خرج و جاءوها فقالت لهم: إن عمر قد جاءنی وحلف لئن عدتم لیفعلن وایم الله لیفین بها»(ابن عبدالبر قرطبى، الاستیعاب: ج۳، ص۹۷۵ ؛ ابن ابى شیبه، المصنف: ج۸، ص۵۷۲ )

«علی (علیه السلام) و زبیر هنگامی که با ابوبکر بیعت می‏شد، به خانۀ فاطمه (سلام الله علیها) رفت و آمد کرده و با او در این زمینه به مشورت می‏پرداختند. چون خبر رفت و آمد آنان به گوش عمر رسید، نزد فاطمه (سلام الله علیها) آمد و گفت: ای دختر رسول خدا! کسی محبوبتر از پدر تو برای ما نیست، همچنان که پس از رسول خدا، تو از دیگران نزد ما محبوبتری. به من خبر رسیده که آنان به خانه شما وارد می‏شوند. اگر بار دیگر چنین خبری به من برسد، چنین و چنان خواهم کرد! سپس خانه را ترک گفت و پس از رفتن او علی و زبیر وارد خانه شدند، پس فاطمه (سلام الله علیها) به ایشان گفت: عمر به نزد من آمد و قسم خورد که اگر دوباره به اینجا آمدید قسم به خداوند که چنین و چنان می کنم. و قسم به خدا که وی چنین خواهد کرد.»

۸٫ در کتاب مقاتل بن عطیه (متوفای۵۰۵ق) صریحاً به آتش زدن خانه اشاره و آن واقعه را از صرف یک تهدید بیرون آورده است:

«ان ابابکر بعد ما اخذ البیعه لنفسه من الناس بالارحاب و السیف و القوه ارسل عمر، و قنفذاً و جماعه الى دار على و فاطمه و جمع عمر الحطب على دار فاطمه و احرق باب الدار» (الامامه و الخلافه، مقاتل بن عطیه، ص۱۶۰ و ۱۶۱ که با مقدّمه اى از دکتر حامد داود استاد دانشگاه عین الشمس قاهره به چاپ رسیده، چاپ بیروت، مؤسّسه البلاغ)

«هنگامى که ابوبکر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت ، عمر ، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (سلام الله علیهما) فرستاد وعمر هیزم جمع کرد و درِ خانه را آتش زد…»

۹٫ ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی (متوفای ۵۴۸ ق) نیز چنین می نویسد:

«فقال أی النظام إن عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتى ألقت الجنین من بطنها وکان یصیح أحرقوا دارها بمن فیها وما کان فی الدار غیر علی  فاطمه  و الحسن  و الحسین» (محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل والنحل: ج۱، ص۵۷، چاپ بیروت.)

«از جمله عقاید نظام آن بود که عمر در روز بیعت به شکم فاطمه (سلام الله علیها) ضربه زد که منجر به سقط شدن نوزاد وی از شکمش شد. و دائم فریاد می زد: خانه را با اهلش به آتش بکشید. در حالی که کسی در خانه نبود مگر علی و فاطمه و حسن و حسین.»

(خطیب بغدادی در ج۶، ص۹۶، از «تاریخ بغداد» در مورد نظام می گوید: «ابراهیم بن سیار ابواسحاق النظام، یکی از بزرگان اهل نظروکلام بود و بر مذهب معتزلی، و او در این مورد کتابهایی دارد.»؛ ابن حجر عسقلانی در «لسان المیزان» ج۱، ص۹۶، می نویسد: «ابراهیم بن سیار (نظام) من رؤوس المعتزله و کان شاعرا بلیغا و له کتب کثیره فی الاعتزال»)

۱۰٫ ابن ابی الحدید معتزلی (متوفای ۶۵۵ ق) نیز به نقل از جوهری چنین می نویسد:

«فَقَالَ عُمَرُ: وَالّذِی نَفسِی بِیَدِه لَتَخرُّجَنَّ إلَی البِیعهِ أو لأَحرقَنَّ البَیتَ عَلَیکُم»

«… عمر به طرف آنها حرکت کرده و به آنها گفت: قسم به آن کس که جانم در دست اوست یا اینکه برای بیعت کردن از خانه خارج شوید یا آنکه خانه را بر شما به آتش می کشم.» (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه: ج۱، ص۱۶۴ و ج ۶، ص ۴۸)

و آن چه خانه ای؟ خانه ای که جبرئیل برای ورود به آن اذن می گیرد. و همچنین در همان صفحه از قول ابی بکر جوهری می نویسد:

«فاتاهم عمر لیحرق علیهم البیت فخرج الیه الزبیر بالسیف و خرجت فاطمه تبکى و تصیح فنهنهت من الناس» ( ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه: ج ۶، ص ۴۸؛ السقیفه جوهرى، ص ۵۰)

«… در این هنگام عمر جهت آتش زدن خانه بر ایشان حمله ور شد که زبیر با شمشیر از خانه به طرف عمر خارج شد. فاطمه (سلام الله علیها) گریان و فریاد کنان بیرون آمد و از مردم شکوه سر داد.»

۱۱٫ اسماعیل بن علی معروف «ابى الفداء» (متوفای ۷۳۲ق) در کتاب معروف خود به نام «المخصتر فی اخبار البشر»، گزارشی نزدیک به آنچه ابن عبد ربه در «عقد الفرید» آورده است، نقل کرده و می‏گوید:

«ثم ان ابابکر بعث عمر بن خطاب الى على و من معه لیخرجهم من بیت فاطمه رضى الله عنها و قال: ان ابوا علیک، فقاتلهم. فاقبل عمر بشئ من نار على ان یضرم الدار فلقیته فاطمه رضى الله عنها و قالت الى این یابن الخطاب؟ اجئت لتحرق دارنا؟ قال نعم، او تدخلوا فیما دخل فیه الامامه. فخرج على حتى اتى ابابکر فبایعه

کذا نقله القاضى جمال الدین ابن وصال و اسنده الى ابن عبدربه المغربى» (ابی‏الفداء و کتاب المختصر فی اخبار البشر- المختصر فی اخبار البشر ۱/ ۱۵۶، ط دار المعرفه، بیروت تاریخ ابى الفداء، ج ۱، ص ۱۶۵)

«ابوبکر عمر بن خطاب را به سراغ على و کسانى فرستاد که با او بودند، تا آنها از خانۀ فاطمه (سلام الله علیها) بیرون سازد و به او گفت: اگر نپذیرفتند، با آنان بجنگ. عمر با پاره اى آتش راهى شد که خانه را آتش زند. فاطمه (سلام الله علیها) او را دید گفت: کجا، اى پسر خطاب؟ آیا آمده اى خانه ى ما را آتش بزنى؟ گفت: آرى مگر آن که با امت هماهنگ شوید و با ابوبکر بیعت کنید. پس على نزد ابوبکر رفت و با او بیعت کرد.

قاضى جمال الدین پسر واصل چنین روایت کرده است و این مطلب را به ابن عبدربه مغربى نسبت داده است.»

در اعتبار کلامی ابی‏الفدا همین بس که ذهبی می‏گوید: او دوستدار فضیلت و اهل آن بود و برای او محاسن زیادی هست. (ابن حجر، الدرر الکامنه:ج ۱، ص۳۷۲(

۱۲٫ احمد بن عبدالوهاب قرشی معروف به نویری (متوفای ۷۳۳ق) شاعر و ادیب معروف مصری مؤلف کتاب «نهایه الارب فی فنون الادب» است که زرکلی در «الاعلام» ج۱، ص۱۶۵، آن را ستوده و می‏گوید: حقایقی در این کتاب از مورخان دیرینه نقل شده است که کتابهای آنان به دست ما نرسیده است، مانند «ابن الرقیق»، «ابن رشیق» و «ابن شداد». نویری در کتاب یاد شده، رویداد خانه‏ی حضرت زهرا سلام الله علیها را چنین نقل می‏کند:

«روی أبوعمر بن عبدالبر، بسنده عن زید بن أسلم، عن أبیه: ان علیّاً والزبیر کانا حین بویع لأبی‏بکر، یدخلان علی فاطمه، یشاورانها فی أمرهم، فبلغ ذلک عمر، فدخل علیها، فقال: یا بنت رسول‏اللَّه ما کان من الخلق أحد أحبّ إلینا من أبیک و ما أحد أحبّ إلینا بعده منک، و قد بلغنی انّ هؤلاء النفر یدخلون علیک و لئن بلغنی لأفلعنّ و لأفعلنّ! ثمّ خرج و جاءوها، فقالت لهم: إنّ عمر قد جائنی و حلف إن عدتم لیفعلنّ و أیم اللَّه لیفینّ» (احمد بن عبدالوهاب قرشی، نهایه الارب فی فنون الأدب: ج ۱۹، ص ۴۰، نگارش نویری، چاپ قاهره، ۱۳۹۵ )

 ترجمه‏ی این بخش در روایت ابن عبدالبر گذشت.

۱۳٫ ابن شحنه ابوالولید محب الدین محمدبن محمد (متوفای ۸۱۵ ق) در تاریخ خود می نویسد:

«ان عمر جاء الى بیت على لیحرقه على من فیه فلقیته فاطمه فقال: ادخلوا فیما دخلت فیه الامه» (تاریخ ابن شحنه در حاشیه ى الکامل: ج ۷، ص ۱۶۴٫)

«عمر آمد، خانه ى امیرالمؤمنین (علیه السلام) را با هر که در آن است، آتش زند، فاطمه (سلام الله علیها) او را دید (به فاطمه سلام الله علیها) گفت: آنچه را امت پذیرفته اند، پذیرا شوید.»

۱۴٫ جلال الدین سیوطی (متوفای ۹۱۱ ق)، دانشمند ذوفنون و سخت کوش قرن نهم، در کتاب «مسند فاطمه» رویداد خانه دخت گرامی پیامبر را چنین نقل می‏کند:

«عن أسلم انّه حین بویع لأبی‏بکر بعد رسول‏اللَّه صَلَّی اللَّهُ عَلیْهَ وَ اله وَ سَلَمَ کان علی و الزبیر یدخلون علی فاطمه بنت رسول‏اللَّه صَلَّی اللَّهُ عَلیْهَ وَ اله وَ سَلَمَ و یشاورونها و یرجعون فی أمرهم، فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتی دخل علی فاطمه، فقال: یا بنت رسول‏اللَّه، واللَّه ما من الخلق أحد أحب إلیّ من أبیک و ما من أحد أحبّ إلینا بعد أبیک منک، و أیم اللَّه ما ذاک بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک أن أمرتهم أن یحرق علیهم الباب، فلما خرج علیهم عمر جاءوا، قالت: تعلمون أنّ عمر قد جاءنی و قد حلف باللَّه لئن عدتم لیحرقنّ علیکم الباب، و أیم اللَّه لیمضینّ لما حلف علیه» (جلال الدین سیوطی، مسند فاطمه (سلام الله علیها): ص ۳۶، چاپ مؤسسه کتب ثقافیه بیروت.)

سیوطی این حدیث را از مصنف ابن ابی‏شیبه گرفته است و گفتار ابن ابی‏شیبه قبلا ترجمه شد.

۱۵٫ ولی اللَّه بن مولوی عبدالرحیم دهلوی هندی حنفی (متوفای ۱۱۷۶ ق) در کتاب «ازاله الخفاء» (که به زبان فارسی نوشته) درباره‏ی حوادث ایام سقیفه چنین می‏نویسد:

«در همین ایام مشکلی دیگر که فوق جمیع مشکلات توان شمرد پیش آمد و آن این بود که: زبیر و جمعی از بنی هاشم در خانه حضرت فاطمه رضی الله تعالی عنها جمع شده، در باب نقض خلافت، مشورتها به کار می‏بردند و حضرت شیخین آن را به تدبیری که بایستی بر هم زدند.»  (ازاله الخفاء: ج ۲، ص ۲۹، ناشر اکیدمی، ط لاهور.)

سپس نصّ تاریخ را که زید بن اسلم از پدرش نقل کرده که قبلا از «مصنَّف» ابن أبی‏شبیه نقل کردیم، یادآور می‏شود.

۱۶٫ عبدالفتاح عبدالمقصود از بزرگان معاصر مصری، داستان هجوم به خانۀ وحی را در دو مورد از کتاب خود آورده است که ما به آن‌ اشاره می‌کنیم:

إنّ عمر قال: والذی نفسی بیده ، لیخرجنَّ أو لأحرقنّها علی من فیها…! قالت له طائفه خافت الله ورعت الرسول فی عقبه: یا أبا حفص ! إن فیها فاطمه … ! فصاح لا یبالی: و إن … ! واقترب وقوع الباب، ثم ضربه واقتحمه … وبدا له علیّ … . ورنّ حینذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار… فإن هی إلاّ رنه استغاثه أطلقتها : یا أبت رسول الله … تستعدی بها الراقد بقربها فی رضوان ربّه علی عسف صاحبه، حتی تبدّل العاتی المدل غیر إهابه ، فتبدّد علی الأثر جبروته ، وذاب عنفه وعنفوانه  و ودّ من خزی لو یخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدمیه ارتداد هدبه الیه … وعند ما نکص الجمع وراح یفرّ کنوافر الظباء المفزوعه أمام صیحه الزهراء ، کان علیّ یقلّب عینیه من حسره وقد غاض حلمه وثقل همّه وتضبضت أصابع یمینه علی مقبض سیفه کهمّ من غیظه أن تغوض فیه … (عبد الفتاح عبد المقصود، الإمام علی بن أبی طالب، ج۴ ، ص۲۷۴-۲۷۷ و ج۱ ، ص۱۹۲-۱۹۳ )

عمر گفت: قسم به کسی که جان عمر در دست او است، بیرون بیایید و الا خانه را بر سر ساکنانش به آتش می‌کشم! گروهی که از خدا می‌ترسیدند و حرمت پیامبر را در نسل او نگه می‌داشتند، گفتند: ای أبا حفص! فاطمه در این خانه است. و او بی پروا فریاد زد: باشد ! عمر نزدیک آمد و در زد ، سپس با مشت و لگد در کوبید تا به زور وارد شود ، علی (علیه السلام) پیدا شد.. صدای ناله زهرا در آستانه خدا بلند شد . آن صدا ، طنین استغاثه‌ای بود که دختر پیامبر سر داده و می‌گفت : پدر ! ای رسول خدا …می‌خواست از دست ظلم یکی از اصحابش او را که در نزدیکی وی در رضوان پروردگارش خفته بود ، برگرداند ، تا که سرکش گردن فراز بی پروا را به جای خود نشاند و جبروتش را زایل سازد و شدّت عمل و سختگیریش را نابود کند و آرزو می‌کرد قبل از این که چشمش به وی بیفتد ، صاعقه‌ای نازل شده او را در یابد. وقتی جمعیت برگشت و عمر می‌خواست همچون آهوان رمیده، از برابر صیحه زهراء فرار کند، علی از شدّت تأثیر و حسرت با گلوی بغض گرفته و اندوهی گران، چشمش را در میان آنان می‌گردانید و انگشتان خود را بر قبضه شمشیر فشار می‌داد و می‌خواست از شدت خشم در آن فرو رود.

و باز در همان کتاب می‌نویسد:

«و هل علی السنه الناس عقال یمنعها أن تروی قصه حطب أمر به ابن خطاب فأحاط بدار فاطمه  و فیها علی و صحبه، لیکون عده الاقناع أو عده الایقاع…» ) ترجمه برگرفته شده از کتاب علی بن ابی طالب تاریخ تحلیلی نیم قرن اول اسلام ـ ترجمه المجموعه الکامله الامام على بن ابیطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود ـ مترجم سید محمود طالقانى ، ج ۱ ، ص ۳۲۶ تا ۳۲۸ ، چاپخانه افست حیدری.)

«مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است که قصه هیزمی را که زاده خطاب دستور داده بود که در درب خانه فاطمه جمع کنند بازگو نکنند؟! آری زاده خطاب دور خانه را که علی و اصحابش در آن بودند محاصره کرد تا بدین وسیله آنان را قانع سازد یا بی محابا بتازند!»

«… آری چنین گفته شده که عمر بن خطاب در این روز در حالی که در میان اصحاب و معاونینش به طرف خانه فاطمه (سلام الله علیها) حرکت می کرد به این نتیجه رسید که: آتش بهترین وسیله برای حفظ وحدت و آرامش میان مسلمانان است.» (عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علی بن ابی طالب، ج۱، ص۱۹۰، چاپ بیروت.)

۱۷٫ محمد حافظ ابراهیم از شعرای معاصر و مهم عامه (متوفای ۱۳۵۱ ق) است که به «شاعر نیل» شهرت دارد. او در قصیده خود تحت عنوان عمر و (امیرالمؤمنین) علی (علیه السلام)، یکی از افتخارات عمر را این دانسته است که در خانه‏ی علی آمد و گفت: اگر بیرون نیایید و با ابی‏بکر بیعت نکنید خانه را به آتش می‏کشم و لو دختر پیامبر در آنجا باشد.[۱]  او در دیوان خود می سراید:

«و قَــــولهٍ لعَــلیٍّ قــــالـَها عُـــمَرُ      أکـــرِم بســامِعِها أعظِــمْ بـمُلقیها

حرقتُ دارَک لا أبقِی علیک بها        إن لم تُبایع و بنتُ المصطفی فیها

ما کان غــیرُ أبی‏حـَفْصٍ یَفُوُه بها         أمامَ فــارِسِ عــدنانٍ و حامــِیها» (محمد حافظ ابراهیم، دیوان، ج۱، ص۸۲، در قصیده عمریه.)

«چه نیکوست سخن عمر به (امیرالمؤمنین) علی (علیه السلام) شنونده این کلام را گرامی بدار و گوینده اش را بزرگ بدار، که گفت: به آتش می کشم خانه ات را و نمی گذارم در آن بمانی، در صورتی که بیعت نکنی اگر چه دختر محمّد (صلی الله علیه واله وسلم) در آن خانه باشد. جز ابوحفص (عمر) کسی جرأت گفتن چنین سخنی را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وی نداشت.»

۱۸٫ عمر رضا کحاله از بزرگان معاصر عامه و مؤلف کتاب «أعلام النساء»، در شرح زندگی دخت گرامی پیامبر می‏نویسد:

«وتفقد أبو بکر قوماً تخلفوا عن بیعته عند علی بن أبی طالب کالعباس، والزبیر وسعد بن عباده فقعدوا فی بیت فاطمه، فبعث أبو بکر إلیهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم فی دار فاطمه، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذی نفس عمر بیده لتخرجن أو لأحرقنّها على من فیها. فقیل له: یا أبا حفص إنّ فیها فاطمه، فقال: وإن ثمّ وقفت فاطمهُ علی بابها فقالت: لا عهد لی بقوم حضروا أسوأ محضر منکم ترکتم رسول‏اللَّه صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ اله جنازه بین أیدینا و قطعتم أمرکم بینکم لم تستأمرونا و لم تردوا لنا حقاً» (عمر رضا کحاله، اعلام النساء،: ج ۴ ، ص ۱۱۴، قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد صلی الله علیه وآله با ذکر سند، چاپ بیروت.)

«… عمر روانه منزل فاطمه (سلام الله علیها) شده و فریاد کشید: آنان از بیرون آمدن از خانه ممانعت ورزیدند، در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج شوید و یا آنکه خانه را بر اهلش به آتش می کشم. شخصی به عمر گفت: ای اباحفص! در این خانه فاطمه (سلام الله علیها) است! عمر گفت: اگر چه فاطمه باشد. دخت پیامبر در آستانه‏ی خانه ایستاد و گفت: من گروهی بدتر از شما نمی‏شناسم، جنازه رسول خدا را بر زمین گذارده‏اید و کار ریاست را بین خود تقسیم کرده‏اید، بی آن که با ما مشورت کنید و حق ما را به ما برگردانید.»!!

بنابراین، از منابع مخالفین ثابت شد که ابی بکر و عمر همراه با قماش الواط مدینه خانه ای را که بیت وحی بود و جبرئیل برای ورود به آن خانه اذن می گرفت و حضرت رسالت پناه صلی الله علیه واله وسلم قبل از هر نمازش چنین وظیفه خویش می دانست که ابتدا به اهل البیت علیهم السلام سلام دهد و بعد به مسجد برای اقامۀ نماز رود نه تنها به تهدید به سوزاندن خانه با اهلش اکتفا نکردند بلکه چنین خانه ای را به آتش کشیدند.

«انّ رسول الله کان یَمُرّ بباب فاطمه سته اشهر اِذا خَرَجَ الی صلاه الفجر یقول: الصلاه یا اهل البیت، انما یرید الله…» (منابع مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۵۸ ـ مسند احمد، ج۳، ص۲۵۹؛ المسند حنبل، ج ۴، ص ۵۱۶، ح ۱۳۷۳۰؛  السنن ترمذی، ج ۵، ص ۳۵۲، ح ۳۲۰۶، کتاب التفسیر؛ طبری تفسیر جامع‌البیان، ذیل آیه تطهیر.)

«همانا پیامبر شش ماه هنگامی که برای نماز صبح خارج می شد به در خانه فاطمه سلام الله علیها عبور می کرد و می گفت نماز ای اهل بیت و آیه تطهیر را می خواند.»

همان خانه که در شأن اهل آن آیه تطهیر، آیه اجر رسالت، سوره دهر و آیات دیگر نازل شده است را به آتش کشانیدند و این چنین نفاق خود را آشکار و کفر خود را به عالم اعلام کردند.

اهل البیتی که به عناوین مختلف مودت و احترام ایشان واجب بود. حتی قرآن، مودت با ایشان را تنها اجر رسالت خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلّم معرفی فرموده بود:

قال ابن عباس: «لمّا نزلت «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى» قالوا: یا رسولَ الله! مَن قرابتُک هولاء الّذینَ وجبَت عَلَینا مَوَدّتَهم؟ قال: علیُّ و فاطمهُ وَ ابناهُما ثلاثَ مرّاتٍ یَقُولها» (فضائل صحابه لابن حنبل: ۲/۶۴۴/۱۱۴۱؛ المعجم الکبیر: ۳/۴۷/۲۶۴۱؛ الکشاف: ۳/۴۰۲؛ المستدرک علی الصحیحن:۳/۱۷۲؛صواعق المحرقه:۱۷۰؛المناقب ابن مغازلی:۱۱۲؛ ذخائر العقبی:۱/۲۵؛ الدر المنثور:۷/۴۸ نقلا عن علی بن المنذر وابن ابی حاتم والطبرانی و ابن مردویه )

«ابن عباس می گوید: هنگامی که آیۀ «بگو هیچ مزدی نمی خواهم مگرمودّت با نزدیکانم» نازل شد،گفتند: ای رسول خدا! نزدیکان تو وآنانی که مودّت آن ها بر ما واجب است چه کسانی اند؟حضرت فرمودند: علی و فاطمه و فرزندان آن دو، و سه مرتبه تکرار فرمودند.»

خانه مولایی که حضرت رسول بارها در مورد ایشان فرموده بود:

ان النبی قال لفاطمه و حسن و حسین أنا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم  (المصنف ابن ابی شیبه، ج۷، ص؛  ۵۱۲؛ سنن ترمذی، ح۳۸۹۶؛ سنن ابن ماجه، ص۵۴، ح۱۴۵؛ مسند احمد، ص۱۸۷، ح۹۴۰۵)

همانا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام فرمود: من در جنگ با کسی که با شما بجنگد و در صلح و آشتی هستم با کسی که با شما در صلح است.

بر فرض اینکه مودت با اهل البیت اجر رسالت نمی بود و یا این که این همه روایات متواتر در مورد دوستی و محبت اهل البیت علیهم السلام وارد نشده بود. آیا این از شأن هر پیامبری نیست که او را تعظیم کنند و اهل بیت او را گرامی بدارند؟! پیامبری که خداوند در مورد فرموده بود: «انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا *لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه» و حتی تعظیم و توقیر پیامبرش را قبل از تسبیح خود ذکر کرده بود. از این روست که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بعد از آن همه هتک حرمت خطاب به جماعت مهاجر و انصار فرمودند: «أَمَا کَانَ رَسُولُ اللَّهِ َأبِی یَقُولُ الْمَرْءُ یُحْفَظُ فِی وُلْدِهِ» «آیا پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نفرموده بودند که احترام بگیرد شخص را در مورد فرزندانش»

عزیزان! اثبات این عمل گستاخانه نه تنها سبب می شود که عالمیان بدانند این افراد لیاقت جانشینی و خلافت بعد رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم را ندارند بلکه به هر صاحب فطرت و عقلی، اثبات کفر و ظلم و فسق و فجور و زندقه آنها را می کند.

هر صاحب عقلی می داند که هر کس به شریعتی معتقد است باید صاحب آن شریعت را توقیر و تعظیم کند. به حکم عقل هر صاحب عقلی کسی که پیامبر خود را تعظیم نکند و بالعکس به خانه تنها فرزند او هجوم برد و او را به شهادت برساند، معتقد به آن دین نیست. بالاترین دلیل کفر ابابکر و عمر علیهمااللعنه، هجوم به بیت وحی و به آتش کشیدن آن و قتل حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها می باشد.


[۱] جالب آن است که محمد حافظ ابراهیم، قصیده‏ی خویش را در یک جلسه‏ی بزرگ قرائت کرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند بلکه مدال افتخار نیز به او دادند.

 

منبع: اهل کساء