از روزبه تا سلمان محمدی!

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

کوزه
نویسنده : غریب آشنا - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩
 

سالها پیش زنی زندگی می کرد که هر روز با کوزه هایی که اونها رو به دو طرف چوبی بسته بود از رودخانه ای بیرون دهکده آب حمل می کرد و به مردم می فروخت.

 کوزه


یکی از کوزه ها که قدیمی تر بود ترک داشت و تا اون زن به دهکده می رسید ،

نیمی از آبی که توش بود رو زمین می ریخت.

کوزه سالم همیشه به کوزه معیوب سرکوفت می زد که چیزی جز درد سر و زحمت چیز دیگری نداری و تلاش صاحبمون رو هدر می دهی.

کوزه معیوب هم شرمنده بود و خیال می کرد که به هیچ دردی نمی خوره.

تا این که یه روز لب به سخن باز کرد و به اون زن گفت:

می خوام ازتون عذر بخوام :آخه ...

.

زن مهربون صحبت اون رو قطع کرد و گفت:

می خوام خوب به سمت راست جاده نگاه کنی و گل های زیبایی رو که در طول مسیر رشد کرده اند رو خوب ببینی ،

و میدونی در تمام دفعه هایی که ما از این مسیر عبور می کردیم تو اونها رو آبیاری می کردی و باعث شدی حاشیه ی جاده این همه زیبا و دوست داشتنی بشه؟!خجالت

.

آره عزیز دلم! برخی پدر و مادرهای پیرشون رو رها می کنند و یا اونها رو به خانه سالمندان می برند و گمون می کنند که دیگه بدرد نمی خورند.

کاش چشامونو خوب باز کنیم و

ببینیم

حضور قشنگ اونا چه طراوتی رو به ما

و چه نشاطی رو به نوگل های زندگیمون میده.

و کاشکی تا دیر نشده ببینیم و ...

کوزه