زلزله

دیروز بعد از ظهر (بعد از ظهر پنجشنبه) بعد از ظهر حالم زیاد خوب نبود!
خیلی گرفته بودم شب قبلش هم نخوابیده بودم خیلی خوابم می اومد!
روبه رو تلویزیون دراز کشیده بودم که نمیدونم کی بالاخره خوابم برد!!!
غرق خواب بودم که یه دفعه به شدت از خواب پریدم!!!
زمین و زمون داشت میلرزید!
شیشه ها! دیوارها!!! سقف!!!! دیدم همه چیز داره به شدت میلرزه!
یه طوری که گفتم الان که همه چیز خراب بشه!
یه دفعه خواهرم جیغ کشید و گفت مامان زلزله!!!
نمیدونم چه طوری شد سریع پریدم و دختر خواهرم رو بغل کردم و پریدم تو حیاط!
داداشم هم پسرش رو از خواب بیدار کرد و همه بدو تو حیاط!!!
رفتیم تو حیاط دیدیم همینطور داره ساختمون میلرزه!
داشتم می دیدم همه اومدن بیرون یا نه!!!
چشمم به دیوارها بود که الان کدومشون میاد پایین که ناگهان دیدم متوقف شد!!!
یه نفس کشیدم که دیدم دوباره شروع شد اما سریع متوقف شد!!!
یه دفعه داداشم گفت این بیشعورها دوباره دارند تو مدرسه یه کاری میکنند!!!
خیلی اعصابم خورد شد!!! دیگه حسابی جوش اوردم!!!
 پریدم رو دیوار!!!
چشمم به یه غلطک خیلی بزرگ افتاد که تو راه سازی ازش استفاده میکنند!!!
از یه طرف یه نفس آروم کشیدم که خدا رو شکر زلزله نبوده و از یه طرف هم واقعا جوش اوردم!!!

من که به اعصاب اروم( یه جورایی ) معروفم و همیشه لبخند به لب دارم نمیدونم چی شد که
با فریاد گفتم مردک این غلطک به این بزرگی مال محوطه ساختمونیه!!!
چرا اینو اوردین تو مدرسه به این کوچیکی!!!
چرا چسبوندینش به ساختمون؟!!! و...
بله!
فکر کنم تا حدودی متوجه شده باشین!!!
حدودا شش ماهی هست مدرسه دیوار به دیوارمون رو خراب کردند و دوباره دارند می سازند!!!
تو خراب کردنش هر روز خاک تو زندگانیمون بود!!!
یه روز هم صاف یه کامیون گچ دقیقا پشت دیوار حیاط خالی کردند و هر چی گچ بود اومد رو لباسهایی که مادری شسته بود!!!
یه بار هم تو تابستون خواب بودم که ساعت 2 بعد از ظهر صاف دستگاه کمپرسور رو گذاشتند رو دیوار و تاتاتاتاتاتا...
هر بار هم به زبون خوش تذکر و تذکر و تذکر وتذکر...
یا قبول میکردند و دوباره کار خودشون رو میکردند!!!و یا هم اصلا کسی نبود که جوابگو باشه!!!
در هر حال حق رو به اونها میدادم و...
اما این بار با عصبانیت اومدم برم مدرسه سراغشون که مامانم نذاشت برم و دستش رو به آسمون بلند کرد و گفت: الهی به حق علی...
دیروز تا حالا هم پسرداداشم حالش بد شده مدام تو خواب جیغ میکشه و از خواب می پره!!!
واقعا نمیدونم مسلمونی و دین و ایمان و وجدان مردم چی شده!!!
پیغمبرمون که مدام در حق همسایه سفارش میکردند!!!
فرمودند اینقدر خدا در مورد همسایه سفارش کردند که گمان آن بردم که همسایه از همسایه ارث می برد!
اونوقت عده ای هم اینطور!!!
حالا می خوام روز یکشنبه یه سر برم اداره آموزش و پرورش ببینم کسی هست که جوابگو باشه یا نه؟!!
اگه خیر!!!
که همون نفرین مامانم رو

ما هم یه آمین چاشنیش می کنیم!!!

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کله پوک

سلام.متاسفانه بعضیا هیچیو رعایت نمیکنن...

ستاره

اوه ما که دیگه به این ساخت و سازها عادت کردیم. خیلی ناجور زندگی آدم را به هم میریزه هم از نظر سر و صدا و هم از نظر خاک و اینجور چیزها

باشو

سلام والله اتفاقی که براتون افتادحتی اگه منجربه ریزش ساختمان هم بیانجامه خوددادگستری یه جوری تودهنی میزنه به شاکی (برامون پیش اومد گفتند مگه بده دارندزیباسازی میکنند)یه طرف ریخت ..فقطیه تعهد میگیرندتمام.[گل][تعجب][تعجب]

باشو

شهادت امام جعفرصادق رئیس مذهب جعفری رابه شماتسلیت میگم غیبت دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال][تعجب]

کریستال

درکت میکنم نزدیک خونمون سپاه هست اونم مال استان گیلان!!![تعجب] مانور داشتن و کلی صدای بام و بوم میومد من از ترس داشتم سکته میکردم چون اولش فکرکردم حمله شده!!![وحشتناک] ولی بعدش فهمیدم آتیش بازیه!!![هورا] ولی خداییش جاییکه مناطق مسکونی جای مانور دادنه؟!![عصبانی] همیشه تو شهرداری از اینجور کارا میکردن!!

از یاد رفته

وااااااااااااااای الهی بمیرم برای پسر داداشت منم یه بار خواب بودم زلزله اومد... خیلی وحشتناک بود...اونقد که هر شب با ترس از زلزله خوابم میبره... من جای تو بودم میرفتم آستینمو بالا میزدم و به این مدرسه سازان محترم کمک میکردم...به جای این که نفرینشون کنم یا همش جلوی تلوزیون بگیرم بخوابم... ای بابا عجب بدبختی داریما!!!! رانندگی غلطک رو بلدی؟ حال میده هااااا

م-ر

سلام خدا رو شکر چیزیت که نشده[ناراحت][ناراحت][نیشخند] تازه بعد از ساخت سازه مدرسه جیغو داد بچه ها شروع میشه [نیشخند][نیشخند][زبان]

کریستال

یه سوال خیلی مهم!!تو که همش کارت تو الهیات و دینه میتونی بگی فرشته ها چه شکلین؟!![سوال]هیچ جا به همچین مطلبی برنخوردی؟ وقتی داشتم با وانا درموردشون حرف میزدم این سوال برام پیش اومد!!!وانا گفت باید خیلی خوشگل باشن ولی من گفتم که تو آیات اومده که انسان زیباترین مخلوقاته!!!

پرنده طلایی

دقیقا همین اتفاق برای ما هم افتاد!!! بابام همیشه میگه حق همسایه رو خیلی خیلی داشته باشید که میشه همون حق الناس و امان از روزی که حق الناس گردنت باشه... به روزمممممممم