هویجوری!

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود         وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او         گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون         پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان         کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان         دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم         چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او         در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین         کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم         وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل         وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من         گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن         من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا         طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود

/ 6 نظر / 5 بازدید
باشو

سلام .اخیش شعرت باحال من کاملا مچ بود دست مریزاد.[گل] من خسته نیستمممممممممممممممممممممممفقط دلتنگ ازاومدنم.کاش بقول یکی اززائرین امام حسین توشهرمون بود جاتون خالی انشالله قسمت شمابشه بزودی

ژينوس

[دست][دست][دست] خيلي قشنگ بود [لبخند]

ژينوس

قبلا آپ مي كردي خبر ميدادي [خنثی]

amin

سال92 مبارک سلام چون چه زود دیر می شه عمر زودی می گذره