خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من!

ورنه این دنیا که ما دیدیم

خندیدن نداشت!

/ 19 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدیس

دلش دریای صدها کهکشان صبر غمش طوفان صدها آسمان ابر دو چشم از گریه همچون ابر خسته ز دست صبر ِزینب، صبر خسته صدایش رنگ و بویی آشنا داشت طنین ِموج آیات خدا داشت زبانش ذوالفقاری صیقلی بود صدا، آیینه ی صوت علی بود چه گوشی می کند باور شنیدن؟ خروشی این چنین مردانه از زن به این پرسش نخواهد داد پاسخ مگر اندیشه ی اهل تناسخ : حلول روح او، درجسم زینب علی دیگری با اسم زینب زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق زنی، خون خدایی را پیامبر زن و پیغمبری ؟ الله اکبر ! قیصر امین پور

نجمه

سلام،موافقم،بسیارعالی بود[لبخند][گل]

احمد

سلام دنیا همان است که آن می پنداری

afsooon gar

سلام خوبم خیلی خوب چون زمستان نزدیکه و من عاشق زمیستون متن ناز می خرم من رو که خوندی؟ والا قالبم سرده چون حال و هوای من سرده گرما رو شما ها میارید به خونه ام[گل]

narcissus

salam kheeeeeeeili in jomleheeeee ghashang booooooood webe ghashangi dariiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii be manam sar bezan khoshal misham

narcissus

kheili ghashang boood [دست] be manam sar bezanid khosh hal misham

پاتوق طلاب

سلام عزاداریتون قبول به روزم خوشحال میشم یه سری بزنی

عاطفه

دنیا زندان مؤمنه! والبته بهشت بدکاران!