مورچه

مورچه
نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت...

مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت:

" گاهی یادم میرود که هستی ، کاش بیشتر نسیم می وزید... "

/ 11 نظر / 68 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحانه (دخترتوت فرنگی)

خیلی جالب بود....[دست]

لب خندان

اولش فکر کردم که چه متن طولانی باید باشه اما وقتی خوندمش برام جالب بود با کوتاه بودنش حاوی کلی معنا و مفهوم بود. حالا اگه یکی دیگه جای این مورچه بود واویلا که چه نمیکرد شروع میکرد به ناسزا گفتن و...اما این مورچه کوچولوی اینجا امروز به ما فهموند که همیشه مثبت فکر کنین و مثبت باشین و همه اتفاقات نشانی از خدا درونشان هست.

یاسمن

سلام امروز خدا دونه رو دوش منم انداخت،میدونم دوسم داره و ممنونم ازش و از تو که این متن قشنگو نوشتی! مرسی پیشاپیش عیدت مبارک و راستی مرسی که بهم سر میزنی و ممنون از نظرات پر احساست حضورت دلگرمم میکنه منتشرتم[لبخند][گل]

عسل

سلاااااااااااااااااااام چه اسم جالبی چرا تارزان؟؟؟ یاد یه بازی کامپیوتری افتادم که بازی می کردم تارزان از این شاخه به اون شاخه می پرید و داد می زد!!!!! یه لحظه دیدمش!! عجب تخیل قوی دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![قهقهه]

عسل

واقعا گاهی اوقات آدم چقدر راحت شرمنده میشه مثل الان که من فهمیدم گاهی به اندازه یه مورچه هم تاب تحمل ندارم ویا شاید شعور و درک!! [خجالت] [خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت]

کتایون

سلام کوتاه و پر معنا بود. مرسی[دست]

Mol0d

[متفکر] خيلي جااااااااااالب بود... چه مورچه ي باكمالاتي خداييش.. طيب طيب الله احسنت باريكللا[دست][گل]

علي

سلام .مطالب جالبي داري تو وبلاگت..ممنونتم از حضورت و بودنت...الهي ممنون[گل][قلب]